160 حدیث از امام علی (ع)
حديث 1 :
امام علي (ع) : [1] امام عليه السلام فرمود :[2]در فتنه ها همچون شتر کم سن و سال باش نه پشتی که سوار شوند و نه پستانی که بدوشند
1 - قال [ع ] : کن فی الفتنه کابن اللبون لا ظهر فيرک و لا ضرع فيحلب
نهج البلاغه
حديث 2 :
امام علي (ع) : [3] هر کس طمع در درون داشته باشد خود را حقير کرده . [4] و کسیکه ناراحتيهايش را فاش کند به ذلت خويش راضی شده . و کسیکه زبانش را بر خود امير کند شخصيت خود را پايمال کرده است .
2 - و قال [ع ] : ازری بنفسه من استشعر الطمع ، و رضی بالذل من کشف عن ضره ، و هانت عليه نفسه من امر عليها لسانه
نهج البلاغه
حديث 3 :
امام علي (ع) : [5] بخل ننک است و ترس نقصان [6] و فقر شخص زيرک را ازبيان دليلش گنگ مي سازد . و شخصی که فقير است در شهرش غريب است .
3 - وقال [ع ] : البخل عار ، و الجبن منقصه ، و الفقر يخرس الفطن عن حجته ، و المقل غريب فی بلدته
نهج البلاغه
حديث 4 :
امام علي (ع) : [7] ناتوانی آفت است . و شکيبائی شجاعت .و زهد ثروت [8] و تقوی سپر و بهترين همنشين رضايت و خشنودی است .
4 - و قال [ع ] : العجز آفه ، و الصبر شجاعه ، و الزهد ثروه ، و الورع جنه ، و نعم القرين الرضی
نهج البلاغه
حديث 5 :
امام علي (ع) : [9] علم ميراث گرانبهائی است و آداب لباس فاخر و زينتي است و فکر آئينه ای است صاف .
5 - و قال [ع ] : العلم وراثه کريمه ، و الاداب حلل مجدده ، و الفکرمرآه صافيه
نهج البلاغه
حديث 6 :
امام علي (ع) : [10]سينه شخص عاقل صندوق اسرار اوست [11] و خوشروئی دام محبت است و تحمل ناراحتي ها قبر عيوب است . [1] و نقل شده که در اين باره نيز چنين فرموده است : سؤال و پرسش وسيله پوشاندن عيبها است . [2] و آن کس که از خود راضی باشد خشمگين بر او زياد خواهد بود .
6 - و قال [ع ] : صدر العاقل صندوق سره ، و البشاشه حباله الموده والاحتمال قبر العيوب وروی انه قال فی العباره عن هذا المعنی ايضا المساله خباء العيوب ، و من رضی عن نفسه کثر الساخط عليه
نهج البلاغه
حديث 7 :
امام علي (ع) : [3] صدقه و کمک به نيازمندان داروی مؤثری است . و اعمال بندگان در اين دنيا نصب العين آنها در آخرت خواهد بود .
7 - و قال [ع ] : الصدقه دواء منجح ، و اعمال العباد فی عاجلهم ، نصب اعينهم فی آجالهم
نهج البلاغه
حديث 8 :
امام علي (ع) : [4]تعجب کنيد از اين انسان که با يک قطعه پی مي بيند [5] با قطعه گوشتی سخن مي گويد . و با استخوانی مي شنود و از شکافی نفس مي کشد [و اين کارهای بزرگ و حياتیرا با اين وسائل کوچک انجام مي دهد] .
8 - و قال [ع ] : اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم ، و يتکلم بلحم ، و يسمع بعظم ، و يتنفس من خرم
نهج البلاغه
حديث 9 :
امام علي (ع) : [6] هنگامی که دنيا به کسی رو کند نيکيهای غير او را به او عاريت مي دهد [7] و هنگامی که دنيا به کسی پشت کند نيکيها و افتخاراتش را از او سلب مي نمايد .
9 - وقال [ع ] : اذا اقبلت الدنيا علی احد اعارته محاسن غيره ، و اذاادبرت عنه سلبته محاسن نفسه
نهج البلاغه
حديث 10 :
امام علي (ع) : [8] با مردم آنچنان معاشرت کنيد که اگر بميريد بر مرگ شما اشک ريزند و اگر زنده بمانيد به شما عشق ورزند
10 - و قال [ع ] : خالطوا الناس مخالطه ان متم معها بکوا عليکم ، و ان عشتم حنوا اليکم
نهج البلاغه
حديث 11 :
امام علي (ع) : [9] هنگامیکه بر دشمنت پيروز شدی عفو را شکرانه اين پيروزی قرار ده
11 - و قال [ع ] : اذا قدرت عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدره عليه
نهج البلاغه
حديث 12 :
امام علي (ع) : [10] عاجزترين مردم کسی است که از به دست آوردن دوست عاجز بماند [11] و از او عاجزتر کسی است که دوستان بدست آورده را از دست بدهد
12 - و قال [ع ] : اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان ، و اعجز منه من ضيع من ظفر به منهم
نهج البلاغه
حديث 13 :
امام علي (ع) : [12]هنگامیکه مقدمات نعمتها به شما مي رسد [13] دنباله آن را به واسطه کمی شکر گزاری از خود دور نسازيد .
13 - و قال [ع ] : اذا وصلت اليکم اطراف النعم فلا تنفروا اقصاهابقله الشکر
نهج البلاغه
حديث 14 :
امام علي (ع) : [1] کسیکه نزديکانش او را رها سازند آنها که دورند او را مي برند;
14- و قال [ع ] : من ضيعه الاقرب اتيح له الابعد
نهج البلاغه
حديث 15 :
امام علي (ع) : [2] هر شخص گرفتاری را نمي توان سرزنش کرد [ چه بسا بي تقصير باشد ]
15 - و قال [ع ] : ما کل مفتون يعاتب
نهج البلاغه
حديث 16 :
امام علي (ع) : [3] امور تسليم تقديرها است تا آنجا که گاه مرگ انسان در تدبير و هوشياری او است
16 - و قال [ع ] : تذل الامور للمقادير ، حتی يکون الحتف فی التدبير
نهج البلاغه
حديث 17 :
امام علي (ع) : [4] از امام درباره اين گفتار پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم سؤال شد که فرموده است : [5] موهای سفيد را تغيير دهيد و خود را شبيه يهود نکنيد امام عليه السلام فرمود : [6] اين سخن را پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم زمانی فرمود که پيروان اسلام کم بودند [7] اما امروز که اسلام توسعه يافته و امنيت حکم فرما است هر کسی مختار است [ که اين کار را بکند يا نکند ]
17 - و سئل [ع ] عن قول الرسول [ص ] [[ غيروا الشيب ، و لا تشبهواباليهود ] ] فقال [ع ] : انما قال [ص ] ذلک و الدين قل ، فاما الان و قد اتسع نطاقه ، و ضرب بجرانه ، فامرؤ و ما اختار
نهج البلاغه
حديث 18 :
امام علي (ع) : [8] درباره کسانیکه از نبردکردن همراه او خودداری کردند فرمود :[9] حق را تنها گذاشتند و باطل را ياری نکردند .
18 - و قال [ع ] فی الذين اعتزلوا القتال معه : خذلوا الحق ، ولم ينصروا الباطل
نهج البلاغه
حديث 19 :
امام علي (ع) : [10] کسیکه در مسير آرزوها بشتابد در مرگ خواهد افتاد .
19 - و قال [ع ] : من جری فی عنان امله عثر باجله
نهج البلاغه
حديث 20 :
امام علي (ع) : [11] از لغزش مردم نيک و با شخصيت چشم پوشی کنيد[12] چرا که هيچيک از آنها لغزش نمي کند مگر اينکه دست خدا به دست اوست و او را بلند مي نمايد
20 - و قال [ع ] : اقيلوا ذوی المروءات عثراتهم ، فما يعثر منهم عاثر الا و يد الله بيده يرفعه
نهج البلاغه
حديث 21 :
امام علي (ع) : [13] ترس با ياس مقرون شده و کم روئی با محروميت [14] و فرصتها مي گذرد همچون عبور ابرها بنابراين فرصتهای نيک را غنيمت بشماريد
21 - و قال [ع ] : قرنت الهيبه بالخيبه ، و الحياء بالحرمان ، والفرصه تمر مر السحاب ، فانتهزوا فرص الخير
نهج البلاغه
حديث 22 :
امام علي (ع) : [1] ما را حقی است که اگر به ما داده شود [ آزاديم ] [2] والا در عقب شتر سوار خواهيم شد [ و همچون اسيران خواهيم بود ] هر چند زمانی طولانی بر اين حال بگذرد . [3] شريف رضیمي گويد : اين از سخنان لطيف و فصيح امام [ ع ] است و معنای آن اين است که اگر حق ما به ما داده نشود همچون افراد خوار و کم ارزش خواهيم بود . و اين بدين جهت است کسیکه در رديف انسان سوار مي شود در قسمت آخر مرکب سوار خواهد بود همچون برده و اسير و امثال آنها .
22 - و قال [ع ] : لنا حق : ، فان اعطيناه ، و الا رکبنا اعجاز الابل ، وان طال السری قال الرضی : و هذا من لطيف الکلام و فصيحه ، و معناه : انا ان لم نعط حقنا کنا اذلاء و ذلک ان الرديف يرکب عجز البعير ، کالعبد و الاسير و من يجری مجراهما
نهج البلاغه
حديث 23 :
امام علي (ع) : [4] کسيکه عملش او را کند سازد . نسبش او را سرعت نخواهد بخشيد .
23 - وقال [ع ] : من ابطا به عمله لم يسرع به نسبه
نهج البلاغه
حديث 24 :
امام علي (ع) : [5] از جمله کفاره های گناهان بزرگ به فرياد مصيبت زدگان رسيدن و تسلي دادن به رنجديدگان است .
24 - وقال [ع ] : من کفارات الذنوب العظام اغاثه الملهوف ، والتنفيس عن المکروب
نهج البلاغه
حديث 25 :
امام علي (ع) : [6] ای فرزند آدم هنگامی که ببينی پروردگارت پیدر پینعمتهايش را بر تو مي فرستد در حاليکه تو معصيت او را مي کنی بترس [ که مجازات سنگينی در انتظار تو است ] .
25 - و قال [ع ] : يابن آدم ، اذا رايت ربک سبحانه يتابع عليک نعمه و انت تعصيه فاحذره
نهج البلاغه
حديث 26 :
امام علي (ع) : [7] کسی چيزی را در دل پنهان نمي کند مگر اينکه در سخنانیکه ازدهان او مي پرد و در چهره و قيافه اش آشکار مي گردد .
26 - و قال [ع ] : ما اضمر احد شيئا الا ظهر فی فلتات لسانه ، وصفحات وجهه
نهج البلاغه
حديث 27 :
امام علي (ع) : [8] با بيماريت راه برو مادامی که با تو راه مي رود . [ تا زمانيکه فشار شديد نياورده بگذار خود بدن بدون نياز طبيب و دارو آنرا دفع کند ]
27 - وقال [ع ] : امش بدائک ما مشی بک
نهج البلاغه
حديث 28 :
امام علي (ع) : [9] برترين زهد مخفی داشتن زهد است .
28 - و قال [ع ] : افضل الزهد اخفاء الزهد
نهج البلاغه
حديث 29 :
امام علي (ع) : [10] هنگامیکه تو عقب مي روی و مرگ به جلو مي آيد چه زود با يکديگر ملاقات خواهيد کرد .
29 - و قال [ع ] : اذا کنت فی ادبار ، و الموت فی اقبال ، فما اسرع الملتقی
نهج البلاغه
حديث 30 :
امام علي (ع) : [11] [ از خدا ] بترس به خدا سوگند آنقدر پرده پوشی کرده که گوئي آمرزيده است .
30 - و قال [ع ] : الحذر الحذر فوالله لقد ستر ، حتی کانه قد غفر
نهج البلاغه
حديث 31 :
امام علي (ع) : [1] درباره ايمان از آنحضرت سؤال شد در پاسخ فرمود : ايمان برچهار پايه استوار است : [2] بر صبر و يقين و عدالت و جهاد .و صبر بر چهار شعبه تقسيم میشود . [3] بر اشتياق ،ترس ،زهد و انتظار : [4] کسی که مشتاق بهشت باشد از شهوات و تمايلات سرکش برکنار مي رود و آن کس که از آتش جهنم بيمناک باشد از محرمات دوریمي گزيند [5] کسيکه در دنيا زاهد باشد مصيبتها را ناچيز مي شمرد . و آن کس که منتظر مرگ باشد برای انجام اعمال نيک سرعت مي گيرد . [6] يقين نيز بر چهار قسمت است : بر بينش در هوشياری و زيرکی[7] رسيدن به دقايق حکمت پندگرفتن از حکمتها و توجه به روش پيشينيان : [8] کسیکه هوشيار و بينا باشد حکمت و دقايق امور برايش روشن مي شود و کسیکه دقايق امور و حکمت برايش روشن شد عبرت فرامي گيرد [9] و کسیکه درس عبرت فراگيرد گويا هميشه با گذشتگان بوده است . [10] عدالت نيز چهار شعبه دارد : دقت در فهم غور در علم [11] و دانش قضاوت صحيح و حلم و بردباری ثابت و پا برجا . بنابراين آن کس که خوب بفهمد به اعماق دانش آگاهی پيدا مي کند [12] و کسیکه به عمق علم برسد سيراب از سرچشمه احکام باز مي گردد . [13] و آن کس که حلم و بردباری داشته باشد در کار خود تفريط و کوتاهی نمي کند و در ميان مردم با آبرومندی و ستودگی زندگی خواهد کرد . جهاد نيز چهار شعبه دارد : [14] امر به معروف ، نهی از منکر صدق و راستی در معرکه نبرد [15] و کينه و دشمنی با فاسقان : آن کسیکه امر به معروف کند پشت مؤمنان را محکم کرده [16] و کسیکه نهیا ز منکر نمايد بينی کافران را بر خاک ماليده هر کس در معرکه نبرد صادقانه بايستد وظيفه اش را انجام داده [17] و آن کسی که فاسقان را دشمن دارد و بخاطر خدا خشم گيرد خداوند بخاطر او خشم و غضب مي کند و او را در روز قيامت خشنود مي سازد . [18] کفر نيز بر چهار پايه قرار دارد : دنبال او هام رفتن به گمان کنجکاوی از اسرار 00 [1] جنگ و ستيز با مردم انحراف از حق و پيروی از هوی و هوس : آن کس که به دنبال اوهام و جستجوی اسرار ديگران برود به حق باز نمي گردد [2] و کسی که در اثر جهل به نزاع و ستيز برخيزد همواره از شناخت حق محروم خواهد ماند و کسیکه از راه حق منحرف شود و به دنبال هوسها برود نيکیدر نزد او بد [3] و بدیدر پيش او خوب جلوه مي کند و گرفتار مستی گمراهی مي گردد [4] و آن کس که به عناد و لجاج پردازد راهها برايش پر از سنگ و ناهموار و کارها بر او سخت و پيچيده مي شوند و در تنگنا قرار مي گيرد . [5] شک نيز بر چهار شعبه است : بر مراء و جدال ترس ترديد [6] و خودباختگی آن کسیکه مجادله و لجاجت در بحث را عادت خويش قرار بدهد هرگز از تاريکی شک به روشنائی يقين گام نمي نهد [7] هر کس از آينده بترسد به قهق را برمي گردد [8] و آن کس که در ترديد و دو دلی باشد و نتواند تصميم بگيرد زير سم شيطانها له خواهد شد [9] و آن کس که در برابر وسائلیکه هلاکت دنيا و آخرت در آن است خود باخته شود در هر دو جهان هلاک خواهد شد . [10] شريف رضی مي گويد : سخن امام [ ع ] هنوز دنباله داشت که ما برای طولاني نشدن و خارج شدن از منظور در اين باب [ که جمع آوری سخنان کوتاه امام است ] از بقيه صرف نظر کرديم .
31 - [1] و سئل عن الايمان ، فقال : الايمان علی اربع دعائهم : [2] علی الصبر ، و اليقين ، و العدل ، و الجهاد و الصبر منها علی اربع شعب : [3] علی الشوق ، و الشفق ، و الزهد ، و الترقب : [4] فمن اشتاق الی الجنه سلا عن الشهوات ، و من اشفق من النار اجتنب المحرمات ، [5] و من زهد فی الدنيا استهان بالمصيبات ، و من ارتقب الموت سارع الی الخيرات [6] و اليقين منها علی اربع شعب : علی تبصره الفطنه ، [7] و تاول الحکمه ، و موعظه العبره ، وسنه الاولين [8] فمن تبصر فی الفطنه تبينت له الحکمه ، و من تبينت له الحکمه عرف العبره ، [9] و من عرف العبره فکانما کان فی الاولين [10] و العدل منها علی اربع شعب : علی غائص الفهم ، و غور العلم [11] و زهره الحکم ، و رساخه الحلم ، فمن فهم علم غور العلم ، [12] و من علم غور العلم صدر عن شرائع الحکم ، [13] و من حلم لم يفرط فی امره و عاش فی الناس حميدا الجهاد منها علی اربع شعب : [14] علی الامر بالمعروف ، و النهی عن النمکر ، و الصدق فی المواطن ، [15] و شنان الفاسقين : فمن امر بالعروف شد ظهور المؤمنين ، [16] و من نهی عن المنکر ارغم انوف الکافرين و من صدق فی المواطن قضی ما عليه ، [17] و من شنی ء الفاسقين و غضب لله ، غضب الله له و ارضاه يوم القيامه [18] و الکفر علی اربع دعائهم : علی التعمق ، [1] و التنازع ، و الزيغ ، و الشقاق : فمن تعمق لم ينب الی الحق ، [2] و من کثر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق ، و من زاغ ساءت عنده الحسنه ، [3] و حسنت عنده السيئه ، و سکر سکر الضلاله ، [4] و من شاق و عرت عليه طرقه ، و اعضل عليه امره ، و ضاق عليه مخرجه [5] و الشک علی اربع شعب : علی التماری ، و الهول ، و التردد ، [6] و الاستسلام : فمن جعل المراء ديدنا ، لم يصبح ليله ، [7] و من هاله ما بين يديه نکص علی عقبيه ، [8] و من تردد فی الريب ، وطئته سنابک الشياطين ، [9] و من استسلم لهلکه الدنيا و الاخره هلک فيهما [10] قال الرضی : و بعد هذا کلام ترکنا ذکره خوف الاطاله و الخروج عن الغرض المقصود فی هذا الباب
نهج البلاغه
حديث 32 :
امام علي (ع) : کسيکه کار نيک انجام مي دهد خودش از آن کار بهتر است وانجام دهنده کار شر از آن کار بدتر است [ چرا که آنچه در دل دارند بيش از آن است که انجام میدهند ] .
32 - و قال [ع ] : فاعل الخير خير منه ، و فاعل الشر شر منه
نهج البلاغه
حديث 33 :
امام علي (ع) : سخاوتمند باش ولی اسراف کننده مباش . در زندگی حسابگر باش ولی سختگير مباش .
33 - و قال [ع ] : کن سمحا و لا تکن مبذرا ، و کن مقدرا و لا تکن مقترا
نهج البلاغه
حديث 34 :
امام علي (ع) : بهترين غنا و بی نيازی ترک آرزوهاست .
34 - و قال [ع ] : اشرف الغنی ترک المنی
نهج البلاغه
حديث 35 :
امام علي (ع) : کسيکه در انجام کارهائی که مردم ناخوش دارند سرعت داشته باشد مردم درباره او آنچه که نمي دانند مي گويند . [ و نسبتهای ناروا به او مي دهند ]
35 - و قال [ع ] : من اسرع الی الناس بما يکرهون ، قالوا فيه بما لايعلمون
نهج البلاغه
حديث 36 :
امام علي (ع) : [1] کسيکه آرزويش طولانی کند عملش را بد خواهد کرد .
36 - و قال [ع ] : من اطال الامل اساء العمل
نهج البلاغه
حديث 37 :
امام علي (ع) : [2] اين سخن را امام عليه السلام هنگامی فرمود که در مسير حرکتش به شام کدخدايان شهر انبار با او ملاقات کردند . و بخاطر امام عليه السلام از مرکب پياده شدند و با سرعت بسوی او شتافتند [ و مراسمی که نشانه ذلت در برابر امراء بود انجام دادند ] امام عليه السلام فرمود 30] اين چه کاری بود که شما کرديد ؟ عرض کردند اين آدابی است که ما اميران خود را با آن بزرگ مي داريم . [4] امام فرمود : به خدا سوگند با اين عمل زمامداران شما بهره مند نمي شوند و شما با اين کار در دنيا مشقت بر خود هموار مي سازيد . [5] و در قيامت بدبخت خواهيد بود . و چه زيان بار است مشقتی که پشت سر آن مجازات الهی باشد . [6] و چه پرسود است آرامشی که با آن امان از عذاب دوزخ باشد .
37 - و قال [ع ] و قد لقيه عند مسيره الی الشام دهاقين الانبار ،فترجلوا له و اشتدوا بين يديه ، فقال : ما هذا الذی صنعتموه ? فقالوا : خلق منا نعظم به امراءنا ، فقال : و الله ما ينتفع بهذا امراؤکم و انکم لتشقون علی انفسکم فی دنياکم ، و تشقون به فی آخرتکم و ما اخسر المشقه وراءها العقاب ، و اربح الدعه معها الامان من النار
نهج البلاغه
حديث 38 :
امام علي (ع) : [7] امام عليه السلام اين سخنان را به فرزندش حسن عليه السلام فرمود :[8] فرزندم چهار چيز و چهار چيز را از من داشته باش که با آن هر کاری بکنی بتو زيان نخواهد رسيد : [9] بالاترين سرمايه ها عقل است . بزرگترين فقر حماقت است . بدترين تنهائي وحشت خودبينی است .[10] و برترين حسب و نسب اخلاق نيک است . [11] فرزندم بر حذر باش از دوستی با احمق که مي خواهد بتو منفعت برساند زيان مي رساند . [12] برحذر باش از دوستی بخيل چرا که بهنگام شديدترين حاجت تو را رها مي سازد . [13] برحذر باش از دوستی با انسان فاجر و فاسق چرا که ترا به چيز کمی مي فروشد . بر حذر باش از دوستی دروغگو [14] چرا که او مثل سراب است دور را در نظر تو نزديک . و نزديک را در نظر تو دور مي سازد
38 - [7] و قال [ع ] لا بنه الحسن : [8] يابنی ، احفظ عنی اربعا ، و اربعا ، و لا يضرک ما عملت معهن : [9] ان اغنی الغنی العقل ، و اکبر الفقر الحمق ،و اوحش الوحشه العجب ، [10] و اکرم الحسب حسن الخلق [11] يا بنی ، اياک و مصادقه الاحمق ، فانه يريد ان ينفعک فيضرک ، [12] و اياک و مصادقه البخيل فانه يقعد عنک احوج ما تکون اليه ، [13] و اياک و مصادقه الفاجر ، فانه يبيعک بالتافه ، و اياک و مصادقه الکذاب ، [14] فانه کالسراب : يقرب عليک البعيد ، و يبعد عليک القريب
نهج البلاغه
حديث 39 :
امام علي (ع) : کارهای مستحب اگر به واجبات زيان رساند موجب قرب خدا نمي شود .
39 - و قال [ع ] : لا قربه بالنوافل اذا اضرت بالفرائض
نهج البلاغه
حديث 40 :
امام علي (ع) : زبان عاقل در پشت قلب او قرار دارد و قلب احمق پشت زبان اواست . شريف رضی مي گويد : اين از مطالب شگفت انگيز و پر ارزش است و منظور اين است که عاقل زبانش را رها نمي سازد در سخن گفتن مگر بعد از مشورت و فکر و سنجش . ولی احمق حرفها و سخنانی که از زبانش مي پرد قبل از مراجعه بفکر و دقت و انديشه است . بنابراين گويا زبان عاقل تابع و پشت قلب او است و قلب احمق تابع زبانش مي باشد .
40 - و قال [ع ] : لسان العاقل وراء قلبه ، و قلب الاحمق وراء لسانه قال الرضی : و هذا من المعانی العجيبه الشريفه ، و المراد به ان العاقل لا يطلق لسانه ، الا بعد مشاوره الرويه و مؤامره الکفره و الاحمق تسبق حذفات لسانه و فلتات کلامه مراجعه فکره ، و مما خضه رايه فکان لسان العاقل تابع لقلبه ، و کان قلب الاحمق تابع للسانه
نهج البلاغه
حديث 41 :
امام علي (ع) : همين معنا بعبارت ديگر از آن حضرت نقل شده است : قلب احمق در دهان او است . و زبان عاقل در قلب او و معنی هر دو يکی است
41 - و قد روی عنه [ع ] هذا المعنی بلفظ آخر ، و هو قوله : قلب الاحمق فی فيه ، و لسان العاقل فی قلبه و معناهما واحد
نهج البلاغه
حديث 42 :
امام علي (ع) : [5] حضرت بيکی از يارانش هنگامی که بيمار شده بود فرمود :خداوند اين دو ناراحتی تو را باعث از بين رفتن گناهانت قرار داده [6] زيرا بيماری پاداشی ندارد و لکن گناهان را از ميان مي برد [7] و آنها را همچون برگ درختان مي ريزد اجر و پاداش تنها در گفتار به زبان و عمل با اعضاء است [8] و خداوند سبحان کسانی را که بخواهد از بندگانش بخاطر صدق نيت و باطن پاک داخل بهشت مي کند [ و از طريق تفضل با آنها رفتار مي نمايد ] . [9] شريف رضی مي گويد : من مي گويم آنچه امام عليه السلام فرموده درست است . بيماری اجر و پاداش ندارد . چرا که بيماری از قبيل چيزهائی است که استحقاق عوض دارد زيرا عوض استحقاق بر چيزی است که در قبال فعل خداوند نسبت ببعد باشد مانند بيماريها و امثال آن و اما اجر و ثواب در برابر کاریاست که بنده انجام مي دهد . بنا براين بين اين دو فرق است که امام عليه السلام با آن علم ثاقب و نظريه رسای خود آنرا بيان فرموده .
42 - و قال لبعض اصحابه فی عله اعتلها : جعل الله ما کان من شکواک حطا لسيئاتک ، فان المرض لا اجر فيه ، و لکنه يحط السيئات ، ويحتها حت الاوراق و انما الاجر فی القول باللسان ، و العمل بالايدی و الاقدام ، و ان الله سبحانه يدخل بصدق النيه و السريره الصالحه من يشاء من عباده الجنه قال الرضی : و اقول : صدق عليه السلام : ان المرض لا آجر فيه ، لانه ليس من قبيل ما يستحق عليه العوض ، لان العوض يستحق علی ما کان مقابله فعل الله تعالی بالعبد ، من الالام و الامراض ، و ما يجری مجری ذلک و الاجر و الثواب يستحقان علی ما کان فی مقابله فعل العبد ، فبينهما فرق قد بينه [ع ] ، کما يقتضيه علمه الثاقب و رايه الصائب
نهج البلاغه
حديث 43 :
امام علي (ع) : [10] امام عليه السلام درباره خباب ابن ارت فرمود : خدای خباب ابن ارت را رحمت کند [11] او از روی ميل اسلام آورد و از رویاطاعت خدا هجرت کرد و بزندگی ساده قناعت نمود . [12] و از خدا خشنود و در تمام دوران زندگی مجاهد بود
43 - و قال [ع ] فی ذکر خباب بن الارت : يرحم الله خباب بن الارت ،فلقد سلم راغبا ، و هاجر طائعا، وقنع بالکفاف ، و رضی عن الله ، و عاش مجاهدا
نهج البلاغه
حديث 44 :
امام علي (ع) : خوشا به حال کسيکه بياد معاد باشد . و برایروز حساب عمل کند.و بمقدار کفايت قناعت نمايد . و از خدا راضی باشد .
44 - وقال [ع ] : طوبی لمن ذکر المعاد ، و عمل للحساب ، وقنع بالکفاف ، و رضی عن الله
نهج البلاغه
حديث 45 :
امام علي (ع) : [3] اگر با اين شمشيرم بر بينی مؤمن بزنم که مرا دشمن بدارد دشمن نخواهد داشت . [4] و اگر تمام دنيا را در گلوی منافق بريزم که مرا دوست بدارد دوست نخواهد داشت [5] و اين بخاطر آن است که بر زبان پيامبر امی[ درس نخوانده ] گذشته [6] که فرمود : ای علی هيچ مؤمنی ترا دشمن نمي دارد و هيچ منافقی تو را دوست نخواهد داشت
45 - وقال [ع ] : لو ضربت خيشوم المؤمن بسيفی هذا علی ان يبغضنی ما ابغضنی ، ولو صببت الدنيا بجماتها علی المنافق علی ان يحبنی مااحبنی و ذلک انه قضی فانقضی علی لسان النبی الامی [ص ] ، انه قال : يا علی ، لا يبغضک مؤمن ، و لا يحبک منافق
نهج البلاغه
حديث 46 :
امام علي (ع) : کار بدی که ترا ناراحت [ و پشيمان ] مي سازد نزد خدا بهتر ازکار نيکی است که تو را مغرور مي سازد
46 - و قال [ع ] : سيئه تسوءک خير عند الله من حسنه تعجبک
نهج البلاغه
حديث 47 :
امام علي (ع) : اندازه هر کس به اندازه همت او است . و صداقت هر کس به اندازه شخصيت او است . و شجاعت هر کس به اندازه زهد و بي اعتنائی او [ به ارزشهای مادی] است . و عفت هر کس به اندازه غيرت او است
47 - و قال [ع ] : قدر الرجل علی قدر همته ، و صدقه علی قدر مروءته ، وشجاعته علی قدر انفته ، و عفته علی قدر غيرته
نهج البلاغه
حديث 48 :
امام علي (ع) : پيروزی در پرتو تدبير و احتياط است . و تدبير و احتياط به تفکر است . و تفکر صحيح به نگهداری اسرار است
48 - وقال [ع ] : الظفر بالحزم ، و الحزم باجاله الرای ، و الرای بتحصين الاسرار
نهج البلاغه
حديث 49 :
امام علي (ع) : بپرهيزيد از حمله بزرگوار بهنگام نياز و گرسنگی. و از حمله انسان پست به هنگام سيری.
49 - و قال [ع ] : احذروا صوله الکريم ، اذا جاع ، و اللئيم اذا شبع
نهج البلاغه
حديث 50 :
امام علي (ع) : دلهای انسان ها همچون حيوانات وحشیاست هر کس از راه محبت وارد شود با او الفت مي گيرند .
50 - و قال [ع ] : قلوب الرجال وحشيه ، فمن تالفها اقبلک عليه
نهج البلاغه
حديث 51 :
امام علي (ع) : عيب تو پنهان است مادامی که دنيا رو بسوی تو است .
51 - و قال [ع ] : عيبک مستور ما اسعدک جدک
نهج البلاغه
حديث 52 :
امام علي (ع) : شايسته ترين مردم به عفو قادرترين مردم به مجازات است .
52 - وقال [ع ] : اولی الناس بالعفو اقدرهم علی العقوبه
نهج البلاغه
حديث 53 :
امام علي (ع) : سخاوت آن است که ابتدائی [ و بدون درخواست ] باشد و اماآ نچه در برابر تقاضا داده مي شود از رو یحيا و برای دفع مذمت است
53 - و قال [ع ] : السخاء ما کان ابتداء ، فاما ما کان عن مساله فحياء و تذمم
نهج البلاغه
حديث 54 :
امام علي (ع) : هيچ ثروتی چون عقل نيست . و هيچ فقری چون جهل نيست . هيچ ميراثی چون ادب نيست . و هيچ پشتيبانی چون مشورت نخواهد بود .
54 - و قال [ع ] : لا غنی کالعقل ، و لا فقر کالجهل ، و لا ميراث کالادب و لا ظهير کالمشاوره
نهج البلاغه
حديث 55 :
امام علي (ع) : صبر بر دو گونه است : صبر در انجام کار خوبیکه دوست نداری. و صبر بر ترک کار بدیکه دوست داری.
55 - و قال [ع ] : الصبر صبران : صبر علی ما تکره ، و صبر عما تحب
نهج البلاغه
حديث 56 :
امام علي (ع) : بي نيازیدر غربت وطن است . و نيازمندیدر وطن غربت است [ زيرا انسان بي نياز هر کجا باشد وسائل برايش فراهم و افراد را مي گيرند . ولی نيازمند اقوام و بستگان نيز رهايش مي کنند ] .
56 - و قال [ع ] : الغنی فی الغربه ، وطن ، و الفقر فی الوطن غربه
نهج البلاغه
حديث 57 :
امام علي (ع) : قناعت مالی است که هرگز تمام نمي شود .شريف رضی مي گويد :اين کلام از پيغمبر نيز نقل شده است .
57 - و قال [ع ] : القناعه مال لا ينفد قال الرضی : و قد روی هذا الکلام عن النبی [ص ]
نهج البلاغه
حديث 58 :
امام علي (ع) : مال و ثروت ماده اصلی همه شهوات است
58 - و قال [ع ] : المال ماده الشهوات
نهج البلاغه
حديث 59 :
امام علي (ع) : کسیکه تو را بترساند [ از چيزی که خطرناک است ] همچون کسي است که تو را بشارت مي دهد [ به چيزیکه مايه سرور و خوشخالی است ]
59 - و قال [ع ] : من حذرک کمن بشرک
نهج البلاغه
حديث 60 :
امام علي (ع) : زبان درنده این است که اگر رهايش کنی دندان مي گيرد .
60 - و قال [ع ] : اللسان سبع ان خلی عنه عقر
نهج البلاغه
حديث 61 :
امام علي (ع) : زن عقربی است که نيش زدن او شيرين است .
61 - و قال [ع ] : المراه عقرب حلوه اللسبه
نهج البلاغه
حديث 62 :
امام علي (ع) : هنگامی که تحيتیبتو گويند بصورتی بهتر از آن پاسخ گو و هنگامي که هديه برای تو فرستند آنرا به بهتر از آن مقابله کن ولی با اين حال فضيلت از آن کسی است که ابتداء کرده است
62 - و قال [ع ] : اذا حييت بتحيه فحی باحسن منها ، و اذا اسديت اليک يد فکافئها بما يربی عليها ، و الفضل مع ذلک للبادی ء
نهج البلاغه
حديث 63 :
امام علي (ع) : شفاعت کننده بال و پر طلب کننده است .
63 - و قال [ع ] : الشفيع جناح الطالب
نهج البلاغه
حديث 64 :
امام علي (ع) : اهل دنيا همچون سوارانی هستند که آنها را مي برند . و آنها در خوابند .
64 - و قال [ع ] : اهل الدنيا کرکب يسار بهم و هم نيام
نهج البلاغه
حديث 65 :
امام علي (ع) : از دست دادن دوستان غربت است .
65 - و قال [ع ] : فقد الاحبه غربه
نهج البلاغه
حديث 66 :
امام علي (ع) : از دست رفتن حاجت بهتر از آن است که از نا اهل طلب کني
66 - و قال [ع ] : فوت الحاجه اهون من طلبها الی غير اهلها
نهج البلاغه
حديث 67 :
امام علي (ع) : از بخشش کم حيا مکن زيرا محروم ساختن از آن هم کمتر است
67 - و قال [ع ] ، لا تستح من اعطاء القليل ، فان الحرمان اقل منه
نهج البلاغه
حديث 68 :
امام علي (ع) : خويشتن داری زينت فقر است و شکرگزاری زينت بي نيازی است .
68 - و قال [ع ] : العفاف زينه الفقر ، و الشکر زينه الغنی
نهج البلاغه
حديث 69 :
امام علي (ع) : وقتی آنچه را مي خواهی انجام نگيرد اهميت ندارد هر کس که مي خواهی باش .
69 - و قال [ع ] : اذا لم يکن ما تريد فلا تبل ما کنت
نهج البلاغه
حديث 70 :
امام علي (ع) : همیشه جاهل یا افراط گر و یا تفریط کننده است.
70 - وقال [ع ] : لا تری الجاهل الا مفرطا او مفرطا
نهج البلاغه
حديث 71 :
امام علي (ع) : هنگامیکه عقل انسان کامل شود سخنش کم مي شود
71 - و قال [ع ] : اذ تم العقل نقص الکلام
نهج البلاغه
حديث 72 :
امام علي (ع) : [2] روزگار بدنها را کهنه و آرزوها را نو مي کند[3] مرگ را نزديک وخواسته ها را دور مي سازد کسيکه به آن برسد خسته مي شود . کسيکه به آن نرسد رنج مي برد .
72 - وقال [ع ] : الدهر يخلق الابدان ، و يجدد الامال و يقرب المنيه ،و يباعد الامنيه : من ظفر به نصب ، و من فاته تعب
نهج البلاغه
حديث 73 :
امام علي (ع) : [4] کسيکه خود را در مقام پيشوائی و امام مردم قرار مي دهد بايدپيش از آنکه به تعليم ديگران بپردازد به تعليم خويش پردازد [5] و بايد تاديب کردن او به عملش پيش از تاديب کردن بزبانش باشد . [6] کسيکه معلم و ادب کننده خويشتن است به احترام سزاوارتر است از کسیکه معلم و مربی مردم است
73 - وقال [ع ] : من نصب نفسه للناس اماما فليبدا بتعليم ، نفسه قبل تعليم غيره ، و ليکن تاديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانه ، و معلم نفسه و موديها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم
نهج البلاغه
حديث 74 :
امام علي (ع) : نفسهای انسان گامهای او بسوی مرگ است .
74 - و قال [ع ] : نفس المرء خطاه الی اجله
نهج البلاغه
حديث 75 :
امام علي (ع) : هر چيز که شمرده شود سرانجام پايان مي گيرد . و آنچه در انتظار وجودش هستی سرانجام فرا مي رسد .
75 - و قال [ع ] : کل معدود منقض ، و لک متوقع آت
نهج البلاغه
حديث 76 :
امام علي (ع) : کارها هنگامیکه مشتبه شوند آخرشان را با اولشان مي سنجند[ ساليکه نکوست از بهارش پيداست ]
76 - و قال [ع ] : ان الامور اذا اشتبهت اعتبر آخرها باولها
نهج البلاغه
حديث 77 :
امام علي (ع) : [10] نقل شده که ضراربن حمزه ضبائی [ که از ياران امام [ ع ] بودبر معاويه وارد شد . معاويه از او خواست که حالات اميرمؤمنان علی [ ع ] را برای او شرح دهد ضرار در پاسخ گفت : گواهیمي دهم که او را در بعضی از مواقف عبادتش ديدم به هنگامیکه شب پرده تاريکی خود را فروافکنده بود . او در محراب ايستاده . و محاسنش را گرفته همچون انسان مارگزيده بخود مي پيچيد و در تب و تاب بود .و همچون انسان محزون و غمگين گريه مي کرد و مي گفت : [11] ای دنيا ایدنيا از من دور شو خود را به من عرضه مي کنی؟ يا مي خواهی مرا به شوق آوری؟ هرگز آن زمان که تو در من نفوذ کنی فرا نرسد [12] هيهات دور شو ديگری را فريب ده من نيازی به تو ندارم . من تو را سه طلاقه کرده ام که رجوعی در آن نيست . [1] زندگی تو کوتاه موقعيت تو کم و آرزوی تو پست است [2] آه از کمیزاد و توشه و طولاني بودن راه و دوری سفر و عظمت مقصد .
77 - و من خبر ضرار بن حمزه الضبائی عند دخوله علی معاويه و مسالته له عن امير المؤمنين ، وقال : فاشهد لقد رايته فی بعض مواقفه و قد ارخی الليل سدوله و هو قائم فی محرابه قابض علی لحيته يتململ تململ السليم ، و يبکی بکاه الحزين ، و يقول : يا دنيا يا دنيا ، اليک عنی ابی تعرضت ? ام الی تشوقت ? لا حان حينک هيهات غری غيری ، لا حاجه لی فيک ، قد طلقتک ثلاثا لا رجعه فيها فعيشک قصير ، و خطرک يسير ، و املک حقير آه من قله الزاد ، و طول الطريق و بعد السفر ، و عظيم المورد
نهج البلاغه
حديث 78 :
امام علي (ع) : [3] سخن ذيل را امام [ ع ] در پاسخ آن مرد شام یفرمود که از او پرسيد [4] آيا مسير ما بسوی شام به قضا و قدر خداوند است . ؟ البته اين سخن طولانی بوده که قسمتی از آن برگزيده شده .[5] وای بر تو [ ای مرد شامی که گمان مي کنی قضا و قدر به معنیاجبار است ] گويا تو گمان کردیقضاء لازم و قدر حتمی را . [6] اگر چنين بود ثواب و عقاب و وعد و وعيد الهی بيهوده بود [7] خداوند سبحان بندگان خود را امر کرده و مخير ساخته و نهی کرده و بر حذر داشته و تکاليف آسانی بر دوش آنان گذارده [8] هرگز تکليف سنگينی نکرده و در برابر کار کم پاداش زياد قرار داده و هيچگاه کسی از رویاجبار او را معصيت نکرده [9] و اطاعت از رویاکراه نبوده . و پيامبران را بيهوده نفرستاده و کتب آسمانی برای بندگان را عبث نازل نکرده است [10] آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است باطل و بي هدف نيافريده [11] اين گمان کسانی است که کافرند وای بر کافران از آتش دوزخ
78 - [3] و من کلام له [ع ] السائل الشامی لما ساله : [4] اکان مسيرنا الی الشام بقضاء من الله و قدر ? بعد کلام طويل هذا مختاره : [5] ويحک لعلک ظننت قضاء لازما ، و قدرا حاتما [6] و لو کان ذلک کذلک لبطل الثواب و العقاب ، و سقط الوعد و الوعيد [7] ان الله سبحانه امر عباده تخييرا و نهاهم تخذيرا ، و کلف يسيرا ، [8] و لم يکلف عسيرا، و اعطی علی القليل کثيرا ، و لم يعص مغلوبا ، [9] و لم يطع مکرها، ولم يرسل الانبياء لعبا ، و لم ينزل الکتاب للعباد عبثا ، [10] و لا خلق السماوات و الارض و ما بينهما باطلا : [11] [[ ذلک ظن الذين کفروا ، فويل للذين کفروا من النار ] ]
نهج البلاغه
حديث 79 :
امام علي (ع) : [12] حکمت و دانش را فراگير از هر جا که باشد چرا که حکمت گاهي در سينه منافق است [13] و آرام نمي گيرد تا اينکه خارج شود و در کنار دوستانش در سينه مؤمن جایگيرد .
79 - و قال [ع ] : خذ الحکمه انی کانت ، فان الحکمه تکون فی صدر المنافق فتلجلج فی صدره حتی تخرج فتسکن الی صواحبها فی صدر المؤمن
نهج البلاغه
حديث 80 :
امام علي (ع) : گفتار حکمت آميز گمشده مؤمن است پس حکمت را بگير ولو ازاهل نفاق باشد .
80 - و قال [ع ] : الحکمه ضاله المؤمن ، فخذ الحکمه و لو من اهل النفاق [ نهج البلاغه م 31 ]
نهج البلاغه
حديث 81 :
امام علي (ع) : قيمت و ارزش هر کس باندازه کاری است که بخوبی مي تواندانجام دهد . شريف رضی مي گويد : اين از کلماتی است که قيمتی برای آن تصور نمي شود و هيچ حکمتی هم وزن آن نيست و هيچ سخنی به آن نمي رسد .
81 - و قال [ع ] : قيمه کل امری ء ما يحسنه قال الرضی : و هی الکلمه التی لا تصاب لها قيمه ، و لا توزن بها حکمه ، و لا تقرن اليها کلمه
نهج البلاغه
حديث 82 :
امام علي (ع) : [3] شما را به پنج چيز سفارش مي کنم که اگر برای تحصيل آن شتران راهوار را سوار شويد و در اطراف بيابانها گردش کنيد سزاوار است . [ کنايه از اينکه هر قدر زحمت برایآن بکشيد بجا است ] : [4] جز به خدا اميد نداشته باشيد و جز از گناهانتان نترسيد [5] و اگر از چيزی سؤال کنند که نمي دانيد حيا نکنيد و بگوئيد : نمي دانيم [6] و اگر چيزی را نمي دانيد از فراگرفتن آن خجالت نکشيد [7] صبر و استقامت را در هر کار پيشه کنيد که صبر نسبت به ايمان همچون سر است در مقابل تن [8] تن بي سر فايده ندارد و صبر بي ايمان نيز بي نتيجه است .
82 - [3] قال [ع ] : اوصيکم بخمس لو ضربتم اليها آباط الابل لکانت لذلک اهلا : [4] لا يرجون احد منکم الا ربه ، و لا يخافن الا ذنبه ، [5] و لا يستحين احدمنکم اذا سئل عما لا يعلم ان يقول : لا اعلم ، [6] و لا يستحين احد اذا لم يعلم الشی ء ان يتعلمه ، [7] و عليکم بالصبر ، فان الصبر من الايمان کالراس من الجسد ، [8] و لا خير فی جسد لا راس معه ، و لا فی ايمان لا صبر معه
نهج البلاغه
حديث 83 :
امام علي (ع) : امام به مردي که در ثنا خوانی بر او افراط کرد ولی در دل امام را متهم مي نمود فرمود : من کمتر از آن هستم که مي گوئی و بالاتر از آنم که در دل تو است
83 - و قال [ع ] لرجل افرط فی الثناء عليه ، و کان له متهما : انا دون ما تقول ، و فوق ما فی نفسک
نهج البلاغه
حديث 84 :
امام علي (ع) : باقي ماندگان شمشير [ آنها که پس از يک جنگ خونين برای حفظ عقيده و ايمان و استقلال و شرف باقیمي مانند ] دوام و بقاءشان زيادتر و فرزندان شان بيشتر است .
84 - و قال [ع ] : بقيه السيف ابقی عددا ، و اکثر و لدا
نهج البلاغه
حديث 85 :
امام علي (ع) : کسیکه جمله نمي دانم را ترک کند خود را به کشتن خواهد داد .[اظهار اطلاع در همه چيز سبب گمراهی و گمراه ساختن و مايه هلاکت دنيا و آخرت خواهد شد ] .
85 - و قال [ع ] : من ترک قول [[ لا ادری ] ] اصيبت مقاتله
نهج البلاغه
حديث 86 :
امام علي (ع) : رای و تدبير پير نزد من بهتر از استقامت جوان [ در ميدان جنگ است ] و در روايت ديگری آمده است . از جنگ جوئی جوان .
86 - و قال [ع ] : رای الشيخ احب الی من جلد الغلام ، وروی [[ من مشهد الغلام ] ]
نهج البلاغه
حديث 87 :
امام علي (ع) : تعجب مي کنم از کسيکه نوميد مي شود در حاليکه استغفار با او است .
87 - وقال [ع ] : عجبت لمن يقنط و معه الاستغفار
نهج البلاغه
حديث 88 :
امام علي (ع) : [1] امام باقر عليه السلام از جدش اميرمؤمنان [ ع ] چنين نقل مي کندکه فرمود : [2] در روی زمين دو امان و وسيله نجات از عذاب الهی بود که يکی ز آنها برداشته شد دومی را دريابيد و به آن چنگ زنيد . [3] اما امانیکه برداشته شد رسول الله بود [4] و اما امانیکه باقیمانده استغفار است خداوند تعالی مي فرمايد [5] خدا آنها را عذاب نمي کند تا تو در ميانشان هستی و خداوند آنها را هرگز عذاب نمي کند در حاليکه استغفار مي کنند [6] سيدرضی اضافه مي کند : که اين يک نمونه از بهترين استفاده ها و لطيف ترين استنباط ها از آيات قرآن است .
88 - [1] و حکی عنه ابو جعفر محمد بن علی الباقر عليهما السلام ، انه قال : [2] کان فی الارض امانان من عذاب الله ، و قد رفع احد هما ، فدونکم الاخرفتمسکوابه : [3] اما الامان الذی رفع فهو رسول الله [ص ] [4] و اما الامان الباقی فالاستغفار قال الله تعالی : [5] [[ و ما کان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما کان الله معذبهم و هم يستغفرون ] ] [6] قال الرضی : و هذامن محاسن الاستخراج و الطائف الاستنباط
نهج البلاغه
حديث 89 :
امام علي (ع) : [7] کسیکه ميان خود و خدا را اصلاح کند خداوند ميان او و مردم رااصلاح خواهد نمود [8] و کسيکه امر آخرتش را اصلاح کند خدا امر دنيايش را اصلاح خواهد کرد [9] و کسيکه از درون جانش واعظی داشته باشد خداوند حافظی برای او قرار خواهد داد :
89 - و قال [ع ] : من اصلح ما بينه و بين الله اصلح الله ما بينه و بين الناس ، و من اصلح امر آخرته اصلح الله له امر دنياه ، و من کان له من نفسه واعظ کان عليه من الله حافظ
نهج البلاغه
حديث 90 :
امام علي (ع) : [10] فقيه و عامل کامل آن کسی است که مردم را از رحمت الهی نوميد نکند [11] و از لطف و محبت او مايوس نسازد و از مجازات های غافل گيرانه او ايمن ننمايد
90 - و قال [ع ] : الفقيه کل الفقيه من لم يقنط الناس من رحمه الله ،و لم يؤيسهم من روح الله ، و لم يؤمنهم من مکر الله
نهج البلاغه
حديث 91 :
امام علي (ع) : اين قلبها خسته و افسرده مي شوند همچون بدنها برای رفع ملالت آنها لطائف حکمت آميز زيبا و جالب انتخاب کنيد .
91 - و قال [ع ] : ان هذه القلوب تمل کما تمل الابدان ، فابتغوا لها طرائف الحکم
نهج البلاغه
حديث 92 :
امام علي (ع) : پست ترين دانشها آن است که تنها رویزبان متوقف شود و برترين دانشها آن است که در اعضاء و ارکان بدن آشکار گردد .
92 - و قال [ع ] : اوضع العلم ما وقف علی اللسان ، و ارفعه ما ظهر فی الجوارح و الارکان
نهج البلاغه
حديث 93 :
امام علي (ع) : [16] هيچيک از شما نگويد خداوندا به تو پناه مي برم از امتحان شدن [17] زيرا هيچکس نيست مگر اينکه امتحانیدارد. [1] ولیکسيکه مي خواهد بخدا پناه ببرد از امتحانات گمراه کننده به خدا پناه برد . زيرا خداوند سبحان مي گويد : [2] بدانيد که اموال و اولاد شما مايه امتحان شما هستند و معنی اين سخن آنستکه خداوند مردم را باموال و اولادشان آزمايش مي کند [3] تا آن کس که از روزيش خشمگين است از آن کس که شاکر و راضیاست شناخته شود هر چند خداوند سبحان از مردم بخودشان آگاهتر است . [4] ولی اين بخاطر آن است که افعالیکه با آن استحقاق ثواب و عقاب پيدا مي کنند ظاهر گردد [5] زيرا بعضیاز مردم [ مثلا] پسر را دوست دارند و از دختر متنفرند و بعضی افزايش مال را مي خواهند و از نقصان حال ناراحتند . [6] شريف رضیمي گويد : و اين از تفاسير عميق و پيچيده ايست که از آن حضرت شنيده شده .
[16] و قال [ع ] : لا يقولن احدکم : [[ اللهم انی اعوذ بک من الفتنه ] ] 93 - [17] لانه ليس احد الا و هو مشتمل علی فتنه ، [1] و لکن من استعاذ فليستعذ من مضلات الفتن ، فان الله سبحانه يقول : [2] [[ و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه ] ] ، و معنی ذلک انه يختبرهم بالاموال و الاولاد [3] ليتبين الساخط لرزقه ، و الراضی بقسمه ، و ان کان سبحانه اعلم بهم من انفسهم [4] ولکن لتظهر الافعال التی بها يستحق الثواب و العقاب : [5] لان بعضهم يحب الذکور و يکره الاناث ، و بعضهم يحب تثمير المال ، و يکره انثلام الحال [6] قال الرضی : و هذا من غريب ما سمع منه فی التفسير
نهج البلاغه
حديث 94 :
امام علي (ع) : [7] از امام سؤال شد خوبی و خوشبختی در چيست ؟ فرمود : خوبی وخوشبختی در اين نيست که مالت فراوان و فرزندانت زياد شوند [8] خوشبختی آنستکه علمت افزون گردد و حلمت زياد شود و به پرستش پروردگار مباهات کنی[9] و اگر نيکی کنی شکر خدا بجا آوری و اگر بدی کنی استغفار کنی. [10] دنيا فقط برایدو کس خوب است : کسیکه گناهانی کرده و مي خواهد با توبه جبران کند . و کسیکه با سرعت بکاره این يک مشغول است .
94 - و سئل عن الخير ماهو ? فقال : ليس الخير ان يکثر مالک وولدک ، و لکن الخير ان يکثر علمک ، و ان يعظم حملک ، و ان تباهی الناس بعباده ربک ، فان احسنت حمدت الله ، و ان اسات استغفرت الله و لا خير فی الدنيا الا لرجلين : رجل اذنب ذنوبا فهو يتراکها بالتوبه ، و رجل يسارع فی الخيرات
نهج البلاغه
حديث 95 :
امام علي (ع) : عملیکه توام با تقوا باشد کم نيست [ هر چند بنظر ناچيز آيد ]چگونه کم خواهد بود عملیکه مقبول درگاه خدا است ؟
95 - و قال عليه السلام : لا يقل عمل مع التقوی ، و کيف يقل ما يتقبل ؟
نهج البلاغه
حديث 96 :
امام علي (ع) : نزديکترين و شايسته ترين مردم به پيامبران آنها هستند که از همه به تعليمات آنان آگاه ترند [13] سپس امام عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود : ان اولی الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبیو الذين آمنوا 000 : شايسته ترين و نزديکترين مردم به ابراهيم آنها هستند که از او پيروی کردند و اين پيامبر و مؤمنان به اين پيامبر . [14] سپس فرمود دوست محمد صلی الله عليه و آله و سلم کسی است که از خدا اطاعت کند هر چند پيوند نسبی او دور باشد [15] و دشمن محمد صلی الله عليه و آله و سلم کسی است که معصيت خدا کند هر چند قرابت او نزديک باشد .
96 - و قال عليه السلام : ان اولی الناس بالانبياء اعملهم بما جاؤوا به ثم تلا : [[ ان اولی الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبی والذين آمنوا ] ] الايه ، ثم قال : ان ولی محمد من اطاع الله و ان بعدت لحمته ، و ان عدو محمد من عصی الله و ان قربت قرابته
نهج البلاغه
حديث 97 :
امام علي (ع) : امام عليه السلام صدای يکی از خوارج را شنيد که نماز شب مي خواند و قرآن تلاوت مي کرد فرمود : خواب توام با يقين و ايمان بهتر است از نماز با شک
97 - و سمع رجلا من الحروريه يتهجد و يقرا ، فقال : نوم علی يقين خير من صلاه فی شک
نهج البلاغه
حديث 98 :
امام علي (ع) : اخباریرا که مي شنويد پيرامون آن تفکر کنيد تفکر برای عمل نه تفکر برای روايت زيرا راويان علم بسيارند و عمل کنندگان به آن کم
98 - و قال [ع ] : اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعايه لا عقل روايه ، فان رواه العلم کثير ، و رعاته قليل
نهج البلاغه
حديث 99 :
امام علي (ع) : امام عليه السلام شنيد مردی را که مي گويد انا لله و انا اليه راجعون فرمود : اين که مي گوئيم انا لله اقرار مي کنيم که ما مملوک خدا هسيتم . و اينکه مي گوئيم و انا اليه راجعون اقرار مي کنيم که همه سرانجام از دنيا مي رويم .
99 - و سمع رجلا يقول : [[ انا لله و انا اليه راجعون ] ] فقال عليه السلام : ان قولنا : [[ انا لله ] ] اقرار علی انفسنا بالملک ، وقولنا : [[ و انا اليه راجعون ] ] اقرار علی انفسنا بالهلک
نهج البلاغه
حديث 100 :
امام علي (ع) : امام عليه السلام در برابر گروهی که او را ستودند فرمود :خداوندا تو نسبت به من از خود من آگاهتری و من آگاهتر بخودم از آنها هستم . خداوندا ما را بهتر از آنچه آنها گمان مي کنند قرار ده و آنچه را نمي دانند بر ما ببخش .
100 - و قال [ع ] ، و مدحه قوم فی وجهه ، فقال : اللهم انک اعلم بی من نفسی ، و انا اعلم بنفسی منهم ، اللهم اجعلنا خيرا مما يظنون ، واغفر لنا ما لا يعلمون
نهج البلاغه
حديث 101 :
امام علي (ع) : انجام حوائج مردم کامل نمي شود مگر به سه چيز : کوچک شمردنش تا خود بزرگ گردد و مکتوم داشتنش تا خود آشکار شود و تعجيل در آن تا گوارا باشد .
101 - و قال [ع ] : لا يستقيم قضاء الحوائج الا بثلاث : باستصغارهالتعظم ، و باستکتامها لتظهر ، و بتعجيلها لتهنو
نهج البلاغه
حديث 102 :
امام علي (ع) : [15] زمانیبر مردم فرا مي رسد که مقرب نمي گردد مگر سخن چين [16] و جالب شمرده نشود مگر فاجر وضعيف شمرده نمي شود مگر افراد باانصاف [17] در آن زمان کمک به نيازمندان خسارت و ضرر محسوب مي شود وصله رحم منت [1] و عبادت وسيله برتري جوئی بر مردم در آن زمان حکومت به شورای زنان و فرمانروائی کودکان و تدبير خواجه ها است
102 - و قال [ع ] : ياتی علی الناس زمان لا يقرب فيه الا الماحل ، و لا يظرف فيه الا الفاجر ، و لا يضعف فيه الا المنصف ، يعدون الصدقه فيه غرما ، و صله الرحم منا ، و العباده علی الناس فعند ذلک يکون السلطان بمشوره النساء ، و اماره الصبيان ، و تدبير الخصيان
نهج البلاغه
حديث 103 :
امام علي (ع) : [2] لباس کهنه و وصله داریبر اندام امام عليه السلام بود کسي درباره آن سؤال کرد فرمود : [3] قلب بخاطر آن خضوع مي کند و نفس سرکش با آن رام مي شود و مؤمنان به آن اقتدا مي کنند [ و سرمشق مي گيرند ] [4] دنيا و آخرت دو دشمن مختلف و دو جاده جداگانه اند [5] کسیکه دنيا را دوست دارد و به آن عشق مي ورزد آخرت را دشمن مي دارد و با آن عداوت مي کند و اين دو همچون مشرق و مغربند [6] و انسان همچون کسیکه ميان اين دو راه مي رود هر زمان به يکی نزديک شود از ديگری دور مي گردد . و اين دو همچون دو هوو هستند [ که معمولا ناسازگار ] .
103 - ورئی عليه ازار خلق مرقوع فقيل له فی ذلک ، فقال : يخشع له القلب ، و تذل به النفس ، و يقتدی به المؤمنون ان الدنيا و الاخره عدوان متفاوتان ، و سبيلان مختلفان ، فمن احب الدنيا و تولاها ابغض الاخره و عاداها ، و هما بمنزله المشرق و المغرب ، و ماش بينهما ، کلما قرب من واحد بعد من الاخره ، و هما بعد ضرتان
نهج البلاغه
حديث 104 :
امام علي (ع) : [7] از نوف بکالی نقل شده که در يکی از شبها امام عليه السلام راديدم که برای عبادت از بستر خود خارج شده بود نگاهی بر ستارگان آسمان افکند . سپس به من فرمود : ای نوف خواب هستی يا بيدار عرض کردم بيدارم فرمود : [8] ای نوف خوشا بحال زاهدان در دنيا و راغبان در آخرت [9] آنها که زمين را فرش قرار دادند و خاک آنرا بستر و آبش را عطر [10] و قرآن را همچون لباس زيرين و دعا را همچون لباس روئين . سپس دنيا را بر روش مسيح طی کردند . [11] ای نوف داوود عليه السلام در چنين ساعتی از خواب برخاست . [12] و گفت اين همان ساعتی است که هيچ بنده ای در آن دعا نمي کند جز اينکه مستجاب خواهد شد [13] مگر آنکه مامور جمع ماليات برای حاکم ظالم يا جاسوس مخفیا و و يا مامور انتظامی و يا صاحب طنبور و يا طبال [ مطرب ] بوده باشد .
104 - [7] و عن نوف البکالی ، قال : رايت امير المؤمنين [ع ] ذات ليله ، و قد خرج من فراشه ، فنظر فی النجوم فقال لی : يا نوف ، اراقد انت ام رامق ? فقلت : بل رامق ، قال : [8] يا نوف ، طوبی للزاهدين فی الدنيا ، الراغبين فی الاخره ، [9] اولئک قوم اتخذوا الارض بساطا ، و ترابها فراشا ، و ماءها طيبا ، [10] و القرآن شعارا ، و الدعاء دثارا ثم قرضوا الدنيا قرضا علی منهاج المسيح [11] يانوف ، ان داود [ع ] قام فی مثل هذه الساعه من الليل [12] فقال : انها لساعه لا يدعو فيها عبد الا استجيب له ، [13] الا ان يکون عشارا او عريفا ، او صاحب عرطبه [ و هی الطنبور ] او صاحب کوبه [ و هی الطبل و قد قيل ايضا: ان العرطبه الطبل و الکوبه الطنبور ]
نهج البلاغه
حديث 105 :
امام علي (ع) : [1] خداوند فرائضی بر شما واجب کرده است [2] آنها را ضايع نکنيد و حدود و مرزهايی برای شما تعيين کرده از آن تجاوز نکنيد و از چيزهائی شما را نهی کرده [3] حرمت آنها را نگاه داريد و از اموری ساکت شده نه بخاطر فراموش کاری[ بلکه بخاطر مصالحی] خود را در مورد آنها بزحمت نيفکنيد .
105 - و قال [ع ] : ان الله افترض عليکم فرائض ، فلا تضيعوها ، وحد لکم حدودا ، فلا تعتدوها ، و نهاکم عن اشياء ، فلا تنتهکوها ، و سکت لکم عن اشياء و لم يدعها نسيانا ، فلا تتکلفوها
نهج البلاغه
حديث 106 :
امام علي (ع) : مردم چيزی از امور دين شان را برای اصلاح دنيايشان ترک نمي کنند مگر اينکه خداوند زيان بارتر از آن را بروی آنها خواهد گشود .
106 - و قال [ع ] : لا يترک الناس شيئا من امر دينهم لاستصلاح دنياهم الا فتح الله عليهم ما هو اضر منه
نهج البلاغه
حديث 107 :
امام علي (ع) : چه بسيارند دانشمندانی که جهلشان آنها را کشته در حالیکه علمشان با آنها است . اما به حالشان سودی نمي دهد
107 - وقال [ع ] : رب عالم قد قتله جهله ، و علمه معه لا ينفعه
نهج البلاغه
حديث 108 :
امام علي (ع) : [9] در درون سينه انسان قطعه گوشتی آويخته است [10] که عجيب ترين اعضای وجود او است : و آن قلب او است . و اين شگرفی بخاطر آنست [11] که انگيزه هائی از حکمت و ضد آن در آن جمع است . هرگاه آرزوها در آن ظاهر شود طمع او را ذليل خواهد کرد [12] و هنگامی که طمع در او به هيجان آيد حرص او را هلاک مي کند و هنگامی که ياس مالک او گردد تاسف او را از پایدر مي آورد [13] و هرگاه غضب بر او مستولی شود خشمش فزونی مي گيرد و هرگاه از چيزی راضی شود جانب احتياط را از دست مي دهد [14] و اگر ترس بر او غالب شود احتياط کاری او را به خود مشغول مي دارد و هرگاه کار او آسان گردد در غفلت و بي خبری فرو مي رود [15] اگر مالی بيابد بي نيازی او را به طغيان وا مي دارد و اگر مصيبتی به او برسد بيتابی او را رسوا مي کند [16] و اگر فقر دامنش را بگيرد مشکلات او را بخود مشغول مي دارد و اگر گرسنگی پيدا کند از ناتوانی زمين گير مي شود [17] و اگر پرخوری کند راه نفس را بر او مي بندد و بطور کلی هرگونه کمبود به او زيان مي رساند و هرگونه زيادی او را فاسد مي سازد .
108 - [9] و قال [ع ] : لقد علق بنياط هذا الانسان بضعه [10] هی اعجب ما فيه : و ذلک القلب و ذلک ان له [11] مواد من الحکمه و اضدادا من خلافها ،فان سنح له الرجاء اذله الطمع ، [12] و ان هاج به الطمع اهلکه الحرص ، و ان ملکه الياس قتله الاسف ، [13] و ان عرض له الغضب اشتد به الغيظ ، و ان اسعده الرضی نسی التحفظ ، [14] و ان غاله الخوف شغله الحذر ، و ان اتسع له الامر استلبته الغره ، [15] و ان افاد مالا اطغاه الغنی ، و ان اصابته مصيبه فضحه الجزع ، [16] و ان عضته الفاقه شغله البلاء ، و ان جهده الجوع قعد به الضعف ، [17] و ان افرط به الشبع کظته البطنه فکل تقصير به مضر ، و کل افراط له مفسد
نهج البلاغه
حديث 109 :
امام علي (ع) : ما جايگاه ميانه حد وسط هستيم عقب افتادگان بايد به ما ملحق شوند و تندروان غلوکننده بايد بسوی ما بازگردند.
109 - و قال [ع ] : نحن النمرقه الوسطی ، بها يلحق التالی ، و اليها يرجع الغالی
نهج البلاغه
حديث 110 :
امام علي (ع) : فرمان خدا را تنها کسی مي تواند اجرا کند که سازش کار نباشد وبه روش اهل باطل عمل نکند و پيرو فرمان طمع نگردد .
110 - و قال [ع ] : لا يقيم امر الله سبحانه الا من لا يصانع ، و لا يضارع و لا يتبع المطامع
نهج البلاغه
حديث 111 :
امام علي (ع) : به هنگام بازگشت از صفين سهل ابن حنيف انصاری که همراه امام عليه السلام بود در کوفه از دنيا رفت و او از محبوبترين مردم نزد امام عليه السلام بود . امام عليه السلام [ در زمينه بي وفائی دنيا و از دست دادن سريع عزيزان ] فرمود ؟ حتی اگر کوهی مرا دوست بدارد از هم مي شکافد و فرو مي ريزد . [ شريف رضیمي گويد : ] معنی اين سخن آن است که شدائد و مصائب بسرعت به سراغ او مي آيد و اين سرنوشت تنها در پرهيزکاران و برگزيدگان و خوبان است . و اين همانند سخن زير است که از امام [ ع ] نقل شده :
111 - و قال [ع ] ، و قد توفی سهل بن حنيف الانصاری بالکوفه بعد مرجعه معه من صفين ، و کان احب الناس اليه : لو احبنی جبل لتهافت معنی ذلک ان المحنه تغلظ عليه ، فتسرع المصائب اليه ، و لا يفعل ذلک الا بالاتقياء الابرار و المصطفين الاخيار، و هذا مثل قوله [ع ] :
نهج البلاغه
حديث 112 :
امام علي (ع) : هر کس ما اهل بيت را دوست دارد بايد چادر فقر را مهيا سازد[ و آماده انواع محروميتها و فشار ستمکاران گردد ] .
112 - من احبنا اهل البيت فليستعد للفقر جلبابا [[ و قد يؤول علی معنی آخر ليس هذا موضع ذکره ] ]
نهج البلاغه
حديث 113 :
امام علي (ع) : [10] هيچ مالی پر درآمدتر از عقل نيست [11] هيچ تنهائی وحشتناکتر ازخودبينی نيست . هيچ عقل و درايتی همچون عاقبت انديشی نيست هيچ بزرگواری همچون تقوا نيست [12] هيچ همنيشينی همچون حسن خلق نيست هيچ ميراثیهمچون ادب نيست هيچ رهبریهمچون توفيق نيست [13] هيچ تجارتی همچون عمل صالح نيست هيچ سودی همچون پاداش الهی نيست هيچ پارسائی همچون پرهيز از شبهات نيست [14] هيچ زهدی همچون بي اعتنائیبه حرام نيست هيچ علمی همچون تفکر نيست [15] هيچ عبادتی همچون اداء فرائض نيست هيچ ايمانی همانند حياء و صبر نيست هيچ سابقه شخصيتی چون تواضع نيست [16] هيچ شرافتی چون علم نيست هيچ عزتی چون حلم نيست و نه هيچ پشتيبانی مطمئن تر از مشورت .
113 - [10] و قال [ع ] : لا مال اعود من العقل ، [11] و لا وحده اوحش من العجب و لا عقل کالتدبير ، و لا کرم کالتقوی ، [12] و لا قرين کحسن الخلق ، و لاميراث کالادب ، و لا قائد کالتوفيق ، [13] و لا تجاره کالعمل الصالح ، و لا ربح کالثواب ، و لا ورع کالوقوف عند الشبهه ، [14] و لا زهد کالزهد فی الحرام ، و لا علم کالتفکر ، [15] و لا عباده کاداء الفرائض ، و لا ايمان کالحياء و الصبر ، و لا حسب کالتواضع ، [16] و لا شرف کالعلم ، و لا عز کالحلم ، و لا مظاهره اوثق من المشاوره
نهج البلاغه
حديث 114 :
امام علي (ع) : هنگامیکه صلاح و نيکی بر زمان و مردم زمان گسترش يابد در اين حال اگر کسیگمان بد به ديگریببرد که از او گناهی ظاهر نشده به او ستم کرده است و هنگامی که فساد بر زمان و اهل زمان مستولی شود هر کسی گمان خوب به ديگری ببرد خود را فريب داده است .
114 - و قال [ع ] : اذا استولی الصلاح علی الزمان و اهله ، ثم اساء رجل الظن برجل لم تظهر منه حوبه فقد ظلم و اذا استولی الفساد علی الزمان و اهله ، فاحسن رجل الظن برجل فقد غرر
نهج البلاغه
حديث 115 :
امام علي (ع) : کسیبه آن حضرت عرض کرد حال شما چطور است ؟ امام [ ع ]فرمود : چگونه خواهد بود حال کسیکه با بقاء خود فانی مي شود . و با سلامت خود بيمار مي گردد . و از آن راهیکه خود را در امان مي بيند مرگش فرامي رسد .
115 - و قيل له [ع ] : کيف نجدک يا امير المؤمنين ? فقال [ع ] : کيف يکون حال من يفنی ببقائه ، و يسقم بصحته و يؤتی من مامنه
نهج البلاغه
حديث 116 :
امام علي (ع) : چه بسيارند کسانی که بوسيله نعمت غافلگير مي شوند و بخاطر پرده پوشی خدا برگناهانشان مغرور مي گردند و براثر تعريف و تمجيد از آنان فريب مي خورند و خداوند هيچکس را به چيزی مانند مهلت دادن آزمايش نکرده است .
116 - و قال [ع ] : کم من مستدرج بالاحسان اليه ، و مغرور بالستر عليه و مفتون بحسن القول فيه و ما ابتلی الله احدا بمثل الاملاء له
نهج البلاغه
حديث 117 :
امام علي (ع) : دو کس در مورد من هلاک شدند : دوست غلو کننده و دشمن بدخواه
117 - و قال [ع ] : هلک فی رجلان : محب غال ، و مبغض قال
نهج البلاغه
حديث 118 :
امام علي (ع) : از دست دادن فرصت غم انگيز است .
118 - و قال [ع ] : اضافه الفرصه غصه
نهج البلاغه
حديث 119 :
امام علي (ع) : مثل دنيا مانند مار است که زير دست انسان نرم و ملايم و لیسم کشنده در درون آن مي باشد نادان بي خبر به آن علاقه پيدا مي کند و هوشمند عاقل از آن برحذر مي شود .
119 - و قال [ع ] : مثل الدنيا کمثل الحيه لين مسها ، و السم النافع فی جوفها ، يهوی اليها الغر الجاهل و يحذرها ذو اللب العاقل
نهج البلاغه
حديث 120 :
امام علي (ع) : [17] از امام [ ع ] درباره قريش سؤال شد فرمود اما طائفه بني مخزوم 000 [1] گل قبيله قريشند دوست داريم که با مردانشان هم سخن شويم و با زنانشان ازدواج کنيم [2] و اما طائفه بني عبدشمس از همه بدانديش تر و بخيل ترند . [3] و اما ما طائفه بني هاشم از همه آنها نسبت به آنچه در دست داريم بخشنده تريم و بهنگام بذل جان از همه سخاوتمندتريم آنها پر جمعيت تر و مکارتر و زشت ترند [4] و ما فصيح تر و دلسوزتر و زيباتريم .
120 - [17] و سئل [ع ] عن قريش فقال : اما بنو مخزوم [1] فريحانه قريش ، نحب حديث رجالهم ، و النکاح فی نسائهم [2] و اما بنو عبد شمس فابعدهارايا ، و امنعها لما وراء ظهورها [3] و اما نحن فابذل لما فی ايدينا ، و اسمح عند الموت بنفوسنا ، و هم اکثر و امکر و انکر ، [4] و نحن افصح و انصح و اصبح
نهج البلاغه
حديث 121 :
امام علي (ع) : اين دو عمل با هم تفاوت بسيار دارند : عملیکه لذتش مي رود وعواقب بد آن مي ماند و عملیکه زحمتش مي رود و اجر و پاداش آن باقی مي ماند .
121 - و قال [ع ] : شتان مابين عملين : عمل تذهب لذته و تبقی تبعته ، و عمل تذهب مؤونته و يبقی اجره
نهج البلاغه
حديث 122 :
امام علي (ع) : [7] امام عليه السلام در تشييع جنازه ایشرکت کرده بود . صدای خنده مردیرا شنيد فرمود : گوئی مرگ در دنيا بر غير ما نوشته شده [8] و گوئی حق بر غير ما واجب گشته [9] و گوئی اين مردگانی را که مي بينيم مسافرانی هستند که بزودی بسوی ما باز مي گردند [10] آنها را در قبرشان مي گذاريم و ميراث آنها را مي خوريم گوئی بعد از آنها جاودانيم [11] ما هر واعظ و اندرز دهنده ایرا فراموش کرده ايم و هدف مصائب سنگين و آفاتی که هر اصل و فرع را نابود مي کند قرار گرفته ايم .
122 - [7] و تبع جنازه فسمع رجلا يضحک ، فقال : کان الموت فيها علی غيرنا کتب ، [8] و کان الحق فيها علی غيرنا وجب ، [9] و کان الذی نری من الاموات سفر عما قليل الينا راجعون [10] نبوئهم اجداثهم ، و ناکل تراثهم ، کانا مخلدون بعدهم [11] ثم قد نسينا کل واعظ وواعظه ، ورمينا بکل فادح و جائحه
نهج البلاغه
حديث 123 :
امام علي (ع) : [12] خوشا بحال کسی که در نزد خود کوچک [ و در نظر مردم بزرگ وعزيز ] است و کسب و کار او پاک و حلال [13] و باطن او صالح و شايسته و اخلاق او نيک است و اضافه مال خود را در راه خدا انفاق مي کند [14] و آزار او به مردم نمي رسد سنت و روش پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم برای او کافیاست . [ به همين دليل ] بدعتی در دين خدا نمي گذارد . سيدرضی مي گويد : بعضی اين سخن را به پيامبر [ ص ] نسبت مي دهند . و همچنين گفتار قبل [ اشاره به حديث 122 است ] .
123 - و قال [ع ] : طوبی لمن ذل فی نفسه ، و طالب کسبه ، و صلحت سريرته ، و حسنت خليقته ، و انفق الفضل من ماله ، و امسک الفضل من لسانه ، و عزل عن الناس شره ، و وسعته السنه ، و لم ينسب الی البدعه قال الرضی : اقول و من الناس من ينسب هذا الکلام الی رسول الله [ص ] ، و کذلک الذی قبله
نهج البلاغه
حديث 124 :
امام علي (ع) : غيرت زن کفر است و غيرت مرد ايمان . [ اشاره به اينکه زن اگر حسادت به همسر ديگر شوهرش بورزد مخالفت با فرمان خداست . و مخالفت و حسادت مرد نسبت به گام نهادن مرد بيگانه در زندگی خانوادگيش اطاعت و فرمان خداست . ]
124 - و قال [ع ] : غيره المراه کفر ، و غيره الرجل ايمان
نهج البلاغه
حديث 125 :
امام علي (ع) : [3] اسلام را چنان تفسير مي کنم که هيچکس پيش از من آنرا چنين تفسيری نکرده باشد [4] اسلام همان تسليم است [ تسليم در برابر فرمان خدا ] و تسليم همان يقين است [ چرا که تسليم بدون ايمان و يقين ممکن نيست و يقين همان تصديق است . [ چرا که تا علم و تصديق حاصل نشود يقين حاصل نمي شود ] [5] و تصديق همان اقرار است . [ چرا که تصديق در درون قلب کافی نيست بايد آنرا افشا کرد ] و اقرار همان احساس مسک وليت است [ چرا که بدون آن لفظی است بي معنا ] و احساس مسک وليت همان عمل است [ چرا که نتيجه احساس مسک وليت عمل مي باشد ] .
125 - و قال [ع ] : لانسبن الاسلام نسبه لم ينسبها احد قبلی الاسلام هو التسليم ، و الستليم هو اليقين ، و اليقين هو التصديق ، و التصديق هوالاقرار ، و الاقرار هو الاداء ، و الاداء هو العمل
نهج البلاغه
حديث 126 :
امام علي (ع) : [6] تعجب مي کنم از بخيل که به استقبال فقری مي رود که از آن گريخته است [7] و غنائی را از دست مي دهد که خواهان آن است در دنيا همچون فقيران زندگی مي کند [8] اما در آخرت بايد همچون اغنياء حساب پس دهد . . و تعجب مي کنم از متکبری که ديروز نطفه ایبي ارزش بود [9] و فردا مردار گنديده ايست . و تعجب مي کنم از کسيکه در خدا شک مي کند [10] در حاليکه او خلق خدا را مي بيند و تعجب مي کنم از کسيکه مرگ را فراموش مي کند با اينکه مردگان را مي بيند [11] و تعجب مي کنم از کسيکه انکار جهان ديگر مي کند در حاليکه جهان نخست را مي بيند [12] و تعجب مي کنم از کسيکه دار فانی را آباد مي کند و دار باقی را بدست فراموشی مي سپارد .
126 - [6] و قال [ع ] : عجبت للبخيل يستعجل الفقر الذی منه هرب ، [7] و يفوته الغنی الذی اياه طلب ، فيعيش فی الدنيا عيش الفقراء ، [8] ويحاسب فی الاخره حساب الاغنياء ، و عجبت للمتکبر الذی کان بالامس نطفه ، [9] و يکون غدا جيفه ، و عجبت لمن شک فی الله ، [10] و هو يری خلق الله ، و عجبت لمن نسی الموت ، و هو يری الموتی ، [11] و عجبت لمن انکر النشاه الاخری ، و هو يری النشاه الاولی ، [12] و عجبت لعامر دار الفناء و تارک دار البقاء
نهج البلاغه
حديث 127 :
امام علي (ع) : کسيکه در عمل کوتاه یکند به اندوه گرفتار مي شود و خداوند به کسيکه در مال و جانش نصيبی برای خدا نيست اعتنائی ندارد .
127 - و قال [ع ] : من قصر فی العمل ابتلی بالهم ، و لا حاجه لله فيمن ليس لله فی ماله و نفسه نصيب
نهج البلاغه
حديث 128 :
امام علي (ع) : بپرهيزيد از سرما در آغازش [ در پائيز ] و استقبال کنيد ازآن در آخرش [ تزديک بهار ] زيرا در بدنها همان مي کند که با درختان مي کند . در آغاز خشک مي کند و در آخر برگ مي آورد .
128 - و قال [ع ] : توقوا البرد فی اوله ، و تلقوه فی آخره ، فانه يفعل فی الابدان کفعله فی الاشجار ، اوله يحرق ، و آخره يورق
نهج البلاغه
حديث 129 :
امام علي (ع) : بزرگی خالق نزد تو مخلوق را در چشم تو کوچک مي کند .
129 - و قال [ع ] : عظم الخالق عندک يصغر المخلوق فی عينک
نهج البلاغه
حديث 130 :
امام علي (ع) : [3] امام عليه السلام از ميدان صفين باز مي گشت . به قبرستانی که پشت دروازه کوفه بود رسيد رو بطرف قبرستان کرده فرمود : [4] ای ساکنان خانه های وحشتناک و مکانهای خالی و قبرهای تاريک [5] ای خاک نشينان ای غريبان ای تنهايان ای وحشت زدگان [6] شما در اين راه بر ما پيش قدم شديد و ما نيز به شما ملحق خواهيم شد . [ اگر از اخبار دنيا بپرسيد به شما مي گويم ] [7] اما خانه هايتان را ديگران ساکن شدند همسرانتان به ازدواج افراد ديگر درآمدند و اموالتان تقسيم شد [8] اين خبریاست که در نزد ما است در نزد شما چه خبر ؟ [9] سپس رو به اصحابش کرده فرمود : هرگاه به آنها اجازه سخن داده شود به شما خبر مي دهند که بهترين زاد و توشه در سفر آخرت پرهيزکاری است .
130 - [3] و قال [ع ] ، و قد رجع من صفين ، فاشرف علی القبور بظاهر الکوفه [4] يااهل الديار الموحشه ، و المحال المقفره ، و القبور المظلمه ، [5] يااهل التربه ، يا اهل الغربه ، يا اهل الوحده ، يا اهل الوحشه ، [6] انتم لنا فرط سابق ، و نحن لکم تبع لاحق [7] اما الدور فقد سکنت ، و اما الازواج فقد نکحت ، و اما الاموال فقد قسمت [8] هذا خبر ما عندنا ، فما خبر ما عندکم ? [9] ثم التفت الی اصحابه فقال : اما لواذن لهم فی الکلام لاخبروکم ان [[ خير الزاد التقوی ] ]
نهج البلاغه
حديث 131 :
امام علي (ع) : [10] امام عليه السلام از کسی شنيد مذمت دنيا مي کند فرمود : اي کسيکه نکوهش دنيا مي کنی [11] در حالیکه تو خود بغرور دنيا گرفتار شده ایو فريفته باطلهای آن هستی آيا تو خود مغرور به دنيا هستی و سپس مذمت آن مي کنی؟ [12] تو از جرم دنيا شکايت داری يا دنيا بايد از جرم تو شکايت کند ؟ کی دنيا تو را گول زده [13] و چه موقع تو را فريب داده است ؟ آيا بمحل سقوط پدرانت در دامن فنا [14] يا به خوابگاه مادرانت در زير خاک تو را فريب داده ؟ چه اندازه با دست خود بيماران را پرستاری کردی؟ [15] در کنار بستر آنها مراقب آنان بودی درخواست شفای آنها را نمودی و از طبيبان برای آنها دارو خواهش کردی[1] در آن روزهائی که داروی تو به حال آنان سودی نداشت و گريه تو فايده این مي کرد ترس و وحشت تو به درد هيچيک از آنها نخورد [2] و کوششهايت برای آنها نتيجه اینداشت و تو قادر بر دفاع از آنها نبودی . [3] دنيا خودش را با اين وضع برای تو مجسم ساخته و با قربانگاههای ديگران قربانگاه تو را . [4] اين دنيا جايگاه صدق و راستیاست برای آنکس که با آن براستی رفتار کند و خانه تندرستی است برای آنکس که از آن چيزی بفهمد [5] و سرایبي نيازی است برای آنکس که از آن توشه برگيرد و محل اندرز است برای آن که از آن اندرز گيرد . [6] مسجد دوستان خدا است و نمازگاه فرشتگان پروردگار و محل نزول وحی الله و تجارتخانه اولياء حق [7] آنها در اينجا رحمت خدا را به دست آوردند و بهشت را سود خود قرار داده اند . چه کسی دنيا را نکوهش مي کند در حاليکه جدائی خود را اعلام داشته [8] فراق خود را خبر داده و مرگ خود و اهلش را بيان کرده است [9] پس دنيا با نمونه هائی از بلاها به آنها نشان داد که اين امر در حق آنها نيز امکان پذير است با سرور و خوشحاليش دلهايشان را بسرور متوجه ساخت [10] گاه هنگام عصر در عافيت است و بهنگام صبح مصيبت گاه تشويق مي کند و گاه مي ترساند گاه تخويف مي کند [11] و گاه برحذر مي دارد و بهمين جهت در صبحگاهان ندامت و پشيمانی گروهی آنرا مذمت مي کنند و در روز قيامت آنرا مدح مي نمايند [12] همان گروهی که دنيا به آنها تذکر داد و آنان متذکر شدند برای آنها سخن گفت آنها تصديقش کردند و اندرز داد و آنها پذيرا شدند .
131 - [10] و قال [ع ] ، و قد سمع رجلا يذم الدنيا : ايها الذام للدنيا ، [11] المغتر بغرورها ، المخذوغ باباطيلها اتغتر بالدنيا ثم تذمها ? [12] انت المتجرم عليها ، ام هی المتجرمه عليک ? متی استهوتک ، [13] ام متی غرتک ? ابمصارع آبائک من البلی [14] ام بمضاجع امهاتک تحت الثری ? کم عللت بکفيک ، [15] و کم مرضت بيديک تبتغی لهم الشفاء ، و تستوصف لهم الاطباء ، [1] غداه لا يغنی عنهم ، و لا يجدی عليهم بکاوک لم ينفع احدهم اشفاقک ، [2] و لم تسعف فيه بطلبتک ، ولم تدفع عنه بقوتک [3] و قد مثلت لک به الدنيا نفسک ، و بمصرعه مصرعک [4] ان الدنيا دار صدق لمن صدقها ، و دار عافيه لمن فهم عنها ، [5] و دار غنی لمن تزود منها ، و دار موعظه لمن اتعظ بها [6] مسجد احباء الله ، و مصلی ملائکه الله ، و مهبط وحی الله ، و متجر اولياء الله [7] اکتسبوا فيها الرحمه ، و ربحوا فيها الجنه فمن ذا يذمها وقد آذنت ببينها ، [8] و نادت بفراقها ، و نعت نفسها و اهلها ، [9] فمثلت لهم ببلائها البلاء ، و شوقتهم بسرورها الی السرور ? [10] راحت بعافيه ، و ابتکرت بفجيعه ، ترغيبا و ترهيبا و تخويفا [11] و تحذيرا ، فذمها رجال غداه الندامه ، و حمدها آخرون يوم القيامه [12] ذکرتهم الدنيا فتذکروا وحدثتهم فصدقوا ، و وعظتهم فاتعظوا
نهج البلاغه
حديث 132 :
امام علي (ع) : خداوند فرشته ای دارد که همه روز بانک مي زند : بزائيد براي مرگ و گرد آوريد برای فنا و بنا کنيد برای ويران شدن . [ يعنی سرانجام کار جهان چنين است و هيچ چيز پايدار نمي ماند ] .
132 - و قال [ع ] : ان لله ملکا ينادی فی کل يوم : لدوا للموت ، واجمعوا للفناء ، و ابنوا للخراب
نهج البلاغه
حديث 133 :
امام علي (ع) : دنيا دار گذر است نه دار اقامت و مردم در آن دو گروهند :گروهی که خود را فروختند و خويش را هلاک کردند و گروهی که خود را خريدند و آزاد کردند .
133 - و قال [ع ] : الدنيا دار ممر لا دار مقر ، و الناس فيها رجلان :رجل باع فيها نفسه فاوبقها ، و رجل ابتاع نفسه فاعتقها
نهج البلاغه
حديث 134 :
امام علي (ع) : دوست انسان دوست او نخواهد بود مگر اينکه برادرش را در سه حالت فراموش نکند : بهنگامی که دنيا به او پشت کرده و به هنگامی که غائب است و پس از مرگش .
134 - و قال [ع ] : لا يکون الصديق صديقا حتی يحفظ اخاه فی ثلاث ، فی نکبته ، و غيبته ، و فاته
نهج البلاغه
حديث 135 :
امام علي (ع) : کسيکه توفيق چهار چيز پيدا کند از چهار چيز محروم نخواهد شد :کسيکه توفيق دعا بيابد از اجابت محروم نمي گردد کسيکه توفيق توبه پيدا کند از قبول محروم نمي شود و کسيکه توفيق استغفار بيابد از آمرزش محروم نمي گردد و کسيکه توفيق شکرگزاری پيدا کند از فزونی روزی محروم نخواهد شد . شريف رضی مي گويد : قرآن اين گفته را تصديق مي کند . چرا که در مورد دعاء مي فرمايد : ادعونی استجب لکم : مرا بخوانيد اجابت مي کنم و راجع به استغفار مي گويد : آنکس که مرتکب عمل زشتی شود و يا بخود ستم کند سپس از خدا طلب آمرزش کند خداوند را غفور و رحيم خواهد يافت و در شکر فرمود : اگر سپاسگزاری کنيد نعمت را بر شما افزون خواهم کرد و در باره توبه گفته است : توبه تنها درباره کسانی است که کار بدی را از روی جهالت انجام مي دهند و سپس بزودی توبه مي کنند خداوند توبه چنين اشخاصی را مي پذيرد و خداوند دانا و حکيم است .
135 - و قال [ع ] : من اعطی اربعا لم يحرم اربعا : من اعطی الدعاء لم يحرم الاجابه ، و من اعطی التوبه لم يحرم القبول ، و من اعطی الاستغفارلم يحرم المغفره ، و من اعطی الشکر لم يحرم الزياده قال الرضی : و تصديق ذلک کتاب الله ، قال الله فی الدعاء:[[ادعونی استجب لکم ] ] و قال فی الاسغفار : [[ و من يعمل سوءا او يظلم نفسه ثم يستغفر الله يجد الله غفورا رحيما ] ] و قال فی الشکر : [[ لئن شکرتم لازيد نکم ] ] و قال فی التوبه : [[ انما التوبه علی الله للذين يعملون السوء بجهاله ثم يتوبون من قريب ، فاولئک يتوب الله عليهم و کان الله عليما حکيما ] ]
نهج البلاغه
حديث 136 :
امام علي (ع) : نماز موجب تقرب هر پرهيزکار است و حج جهاد هر ضعيفی است و برای هر چيز زکاتی است و زکات بدن روزه است و جهاد زن شوهرداری شايسته است .
136 - و قال [ع ] : الصلاه قربان کل تقی ، و الحج جهاد کل ضعيف ولکل شی ء زکاه ، و زکاه البدن الصيام ، و جهاد المراه حسن التبعل
نهج البلاغه
حديث 137 :
امام علي (ع) : روزی را بوسيله صدقه فرود آوريد
137 - و قال [ع ] : استنزلوا الرزق بالصدقه
نهج البلاغه
حديث 138 :
امام علي (ع) : کسی که يقين به پاداش داشته باشد در بخشش سخاوت بخرج مي دهد
138 - و قال [ع ] : من ايقن بالخلف جاد بالعطيه
نهج البلاغه
حديث 139 :
امام علي (ع) : کمک به اندازه نياز [ و تقاضا ] نازل مي شود .
139 - و قال [ع ] : تنزل المعونه علی قدر المؤونه
نهج البلاغه
حديث 140 :
امام علي (ع) : کسيکه در خرج کردن ميانه روی کند هرگز نيازمند نخواهد شد
140 - وقال [ع ] : ما عال من اقتصد
نهج البلاغه
حديث 141 :
امام علي (ع) : کمیزن و فرزند يکی از دو آسايش است . [ يعنی اگر درآمدکافی ندارد حداقل عائله اش کم باشد راحت تر است ] .
141 - و قال [ع ] : قله العيال احد اليسارين
نهج البلاغه
حديث 142 :
امام علي (ع) : دوستی و محبت نيمی از عقل است .
142 - و قال [ع ] : التودد نصف العقل
نهج البلاغه
حديث 143 :
امام علي (ع) : غصه و اندوه نصف از پيری است .
143 - و قال [ع ] : الهم نصف الهرم
نهج البلاغه
حديث 144 :
امام علي (ع) : صبر و شکيبائی به اندازه مصيبت نازل مي شود کسی که دستش را[ به عنوان بيتابی و ناشکری] به هنگام مصيبت بر زانو زند اجر او ضايع مي شود [ و پاداشی بر مصيبت نخواهد داشت ] .
144 - و قال [ع ] : ينزل الصبر علی قدر المصيبه ، و من ضرب يده علی فخذه عند مصيبته حبط عمله
نهج البلاغه
حديث 145 :
امام علي (ع) : چه بسيار روزه دارانی که از روزه خود جز گرسنگی و تشنگی بهره اي نمي برند و چه بسيار شب زنده دارانی که از قيام شبانه خود جز بي خوابی و خستگی ثمره ای نمي گيرند خوشا به حال خواب هوشمندان و افطارشان
145 - و قال [ع ] : کم من صائم ليس له من صيامه الا الجوع و الظما ، وکم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء ، حبذا نوم الاکياس و افطارهم
نهج البلاغه
حديث 146 :
امام علي (ع) : ايمانتان را به صدقه حفظ کنيد و اموالتان را با زکات نگهداريد و امواج بلاء را با دعا دور سازيد .
146 - و قال [ع ] : سوسوا ايمانکم بالصدقه ، و حصنوا اموالکم بالزکاه و ادفعوا امواج البلاء بالدعاء
نهج البلاغه
حديث 147 :
امام علي (ع) : [11] از سخنان امام [ ع ] به کميل ابن زياد نخعی،کميل ابن زياد گفت :اميرمؤمنان علي ابن ابيطالب [ ع ] دست مرا گرفت و مرا به سوی قبرستان کوفه برد هنگامی که به صحرا رسيديم آه پر دردی کشيد و فرمود : [13] ای کميل ابن زياد اين دلها همانند ظرفها است که بهترين آنها ظرفی است که حفظ و نگهداريش بيشتر باشد [14] بنابراين آنچه را برای تو مي گويم از من حفظ کن : [1] مردم سه گروهند : اول علمای الهی دوم دانش طلبانی که در راه نجات دنبال تحصيل علمند [2] و سوم احمقان بي سر و پا که دنبال هر صدائی مي دوند و با هر بادی حرکت مي کنند [3] همانها که با نور علم روشن نشده اند و به ستون محکمی پناه نبرده اند . ایکميل علم بهتر از مال است [4] علم تو را پاسداری مي کند ولی تو بايد مال را حفظ کنی[5] مال با انفاق کم مي شود ولی علم با انفاق افزون مي گردد [6] دست پروردگان مال به مجرد زوال مال از بين مي روند [ ولی شاگردان علم پايدارند ] . [7] ای کميل ابن زياد شناخت علم آئينی است که با آن جزا داده مي شود به وسيله آن انسان در دوران حيات اطاعت فرمان خدا مي کند . [8] و بعد از وفات نام نيک از او مي ماند و علم حاکم است و مال محکوم . [9] ای کميل ثروت اندوزان مرده اند . در حاليکه ظاهرا در صف زندگانند ولی دانشمندان تا دنيا برقرار است زنده اند [10] خود آنها از ميان مردم بيرون رفته اند . ولیچهره آنان در آئينه دلها نقش شده است . [11] [ بدان ] در اينجا علم فراوانی است . [ با دستش اشاره به سينه مبارکش کرد ] اگر افراد لايقی مي يافتم . به آنها تعليم مي دادم . [12] آری تنها کسی را مي يابم که زود درک مي کند ولی[ از نظر تقوا ] قابل اطمينان نيست دين را وسيله دنيا قرار مي دهد [13] و از نعمت خدا بر ضد بندگانش استفاده مي کند و از دلائل الهی بر ضد اولياء حق کمک مي گيرد . يا کسیکه مطيع حاملان حق است [14] اما بصيرتی ندارد با نخستين شبهه و ايراد شک در دل او پيدا مي شود[15] بدان نه اين بدرد مي خورد و نه آن . يا کسیکه اسير لذت است [16] و در چنگال شهوات گرفتار است . و يا کسیکه حريص به جمع و ذخيره مال است . [1] اينها از رهبران دين نيستند و شبيه ترين موجودات به آنها چهارپايان هستند که برایچرا رها شده اند [2] آریاين چنين علم با مرگ حاملانش مي ميرد [ چون افرادیرا که لايق آن باشند نمي يابند که به آن تعليم دهند ] . [3] ولی آری هرگز روی زمين خالی نمي شود . از کسیکه به حجت الهی قيام کند خواه ظاهر باشد و آشکار [4] و يا ترسان و پنهان تا دلائل الهی و نشانه های روشن او باطل نگردد ولی آنها چند نفرند و کجاهستند ؟ [5] به خدا سوگند آنها تعدادشان کم و قدر و مقامشان نزد خدا بسيار است . [6] خداوند به واسطه آنها حجتها و دلائلش را حفظ مي کند تا به افرادی که نظير آنها هستند بسپارند و بذر آن را در قلب افرادی شبيه خود بيفشانند .[7] علم و دانش با حقيقت و بصيرت به آنها روی آورده و روح يقين را لمس کرده اند [8] و آنچه دنيا پرستان هوس باز مشکل مي شمرند بر آنها آسان است . آنها به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند انس گرفته اند [9] در دنيا با بدنهائی زندگی میکنند که ارواحشان به جهان بالا پيوند دارد [10] آنها خلفای الهی در زمينند و دعوت کنندگان به دين خدا . [11] آه آه چقدر اشتياق ديدار آنها را دارم . ای کميل [ همين قدر کافی است ] هر وقت مي خواهی بازگرد .
147 - و من کلام له عليه السلام [11] لکميل بن زياد النخعی [12] قال کميل بن زياد : اخذ بيدی امير المؤمنين علی بن ابی طالب [ع ] ، فاخرجنی الی الجبان فلمااصحر، تنفس الصعداء ، ثم قال : [13] يا کميل بن زياد ، ان هذه القلوب اوعيه ، فخيرها اوعاها ، [14] فاحفظ عنی ما اقول لک : [1] الناس ثلاثه : فعالم ربانی ، و متعلم علی سبيل نجاه ، [2] و همج رعاع اتباع کل ناعق ، يميلون مع کل ريح ، [3] لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجؤوا الی رکن وثيق [4] يا کميل ، العلم خير من المال ، العلم يحرسک وانت تحرس المال [5] و المال تنقصه النفقه ، و العلم يزکو علی الانفاق ، [6] و صنيع المال يزول بزواله [7] يا کميل بن زياد ، معرفه العلم دين يدان به ، به يکسب الانسان الطاعه فی حياته ، [8] و جميل الاحدوثه بعد وفاته و العلم حاکم ، و المال محکوم عليه [9] يا کميل ، هلک خزان الاموال وهم احياء ، و العلماء باقون ما بقی الدهر : [10] اعيانهم مفقوده ، و امثالهم فی القلوب موجوده [11] ها ان ها هنا لعلما جما [ و اشار بيده الی صدره ] لو اصبت له حمله [12] بلی اصبت لقنا غير مامون عليه ، مستعملا آله الدين للدنيا ، [13] و مستظهرا بنعم الله علی عباده ، و بحججه علی اوليائه ، او منقادا لحمله الحق ، [14] لا بصيره له فی احنائه ، ينقدح الشک فی قلبه لاول عارض من شبهه [15] الا لا ذا و لا ذاک او منهوما باللذه ، [16] سلس القياد للشهوه ، او مغرما بالجمع و الادخار [1] ليسا من رعاه الدين فی شی ء ، اقرب شی ء شبها بهما الانعام السائمه [2] کذلک يموت العلم بموت حامليه [3] اللهم بلی لا تخلو الارض من لله بحجه اما ظاهرا ، [4] و اما خائفا مغمورا ، لئلا تبطل حجج الله و بيناته و کم ذا و اين اولئک ? [5] اولئک و الله الاقلون عددا و الاعظمون عند الله قدرا [6] يحفظ الله بهم حججه و بيناته ، حتی يودعوها نظراءهم و يزرعوها فی قلب اشباههم [7] هجم بهم العلم علی حقيقه البصيره ، و باشروا روح اليقين ، [8] و استلانوا ما استعوره المترفون ، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون ، [9] و صحبوا الدنيا بابدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلی [10] اولئک خلفاء الله فی ارضه ، و الدعاه الی دينه [11] آه آه شوقا الی رويتهم انصرف يا کميل اذا شئت
نهج البلاغه
حديث 148 :
امام علي (ع) : انسان زير زبان خود پنهان است [ تا سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد ]
148 - وقال [ع ] : المرء مخبوء تحت لسانه
نهج البلاغه
حديث 149 :
امام علي (ع) : آن کس که قدر خود را نشناخت هلاک شد .
149 - وقال [ع ] : هلک امرؤ لم يعرف قدره .
نهج البلاغه
حديث 150 :
امام علي (ع) : [14] امام عليه السلام در پاسخ کسیکه تقاضای موعظه کرد فرمود : [15] ازکسانی مباش که بدون عمل اميد سعادت آخرت را دارند و توبه را با آرزوهای دراز تاخير مي اندازند [16] درباره دنيا همچون زاهدان سخن مي گويند ولی همچون دنيا پرستان عمل مي کنند . [1] هرگاه چيزی از دنيا به او برسد سير نمي شود و اگر نرسد قانع نخواهد شد از شکر آنچه به او داده شده عاجز است [2] ولی باز هم فزونی مي طلبد ديگران را از کار بد نهی مي کند اما خود نهی نمي پذيرد به ديگران امر مي کند اما خودش عمل نمي کند [3] نيکان را دوست مي دارد اما عمل آنها را انجام نمي دهد گنهکاران را دشمن مي دارد اما خود يکی از آنها است [4] مرگ را به خاطر زيادی گناهانش مکروه مي شمارد اما خود به آنچه مرگ را به خاطر آن ناخوش مي دارد ادامه مي دهد [5] اگر بيمار شود پشيمان مي گردد و اگر تندرست باشد احساس امنيت ميکند و به لهو مي پردازد به هنگام سلامت مغرور است [6] و به هنگام گرفتاری نااميد . اگر بلائیبه او برسد همچون بيچارگان دعا مي کند [7] و اگر آسايش و وسعت به او برسد همچون مغروران از خدای روی مي گرداند . نفس او را در امور دنيا به انجام آنچه گمان دارد وادار مي کند [8] ولی در امور آخرت به آنچه يقين دارد اعتنا نمي کند بر ديگران به کمتر از گناه خود مي ترسد و برای خويش بيشتر از آنچه عمل کرده اميد دارد . [9] اگر بي نياز شود مغرور و مفتون مي گردد و اگر فقير شود نوميد و سست مي شود [10] در عمل کوتاهی مي کند و در سؤال مبالغه هرگاه شهوتی بر او عارض شود گناه را جلو مي اندازد و توبه را تاخير [11] و اگر محنتی به او برسد صبر و شکيبائی را بکلی از دست مي دهد [12] عبرت آموختن را توصيف مي کند ولی خود عبرت نمي گيرد موعظه بسيار مي کند اما خود موعظه نمي پذيرد [13] سخن بسيار مي گويد اما عمل کم مي کند . برایدني ای فانی کوشش فراوان دارد [14] ولی برای آخرت باقی مسامحه کار است . غنيمت را غرامت مي بيند و غرامت را غنيمت [ و آنچه در راه خدا انفاق مي کند در نظر او غرامت است و آنچه در راه معصيت خرج مي کند غنيمت ] [15] از مرگ مي ترسد ولی فرصتها را از دست مي دهد[16] از ديگران معصيت های کوچک را بزرگ مي شمارد در حاليکه بزرگتر از آن را از خود ناچيز به حساب مي آورد [17] طاعتی را که اگر ديگران انجام دهد کوچک مي شمرد از خودش بزرگ مي داند . او به مردم ايراد مي گيرد اما با خودش مجامله مي کند [18] لهو و لعب با ثروتمندان نزد او از ذکر خدا با فقيران محبوبتر است به نفع خود بر زيان ديگران حکم مي کند . [1] اما هرگز به زيان خود به نفع ديگران حکم نمي کند ديگران را هدايت مي کند و خود را گمراه مي سازد . مردم از او اطاعت مي کنند و او مخالفت مي ورزد [2] حق خود را مي گيرد ولی حق ديگران را نمي پردازد از مردم در آنچه معصيت خدا نيست مي ترسد ولی از خدا در ستم کردن بر مردم نمي ترسد . سيدرضی مي گويد : اگر در اين کتاب جز اين کلام نبود برای اندرز و موعظه و بينائی بينندگان و عبرت ناظران کافی بود .
150 - [14] وقال [ع ] لرجل ساله ان يعظه : [15] لا تکن ممن يرجو الاخره بغير العمل و يرجی التوبه بطول الامل ، [16] يقول فی الدنيا بقول الزاهدين ، و يعمل فيها بعلم الراغبين ، [ نهج البلاغه م 32 ] [1] ان اعطی منها لم يشبع ، و ان منع منها لم يقنع ، يعجز عن شکر ما اوتی ، [2] و يبتغی الزياده فيما بقی ، ينهی و لا ينتهی ، و يامر بما لا ياتی ، [3] يحب الصالحين لا يعمل عملهم ، و يبغض المذنبين و هو احدهم ، [4] يکره الموت لکثره ذنوبه ، و يقيم علی ما يکره الموت من اجله ، [5] ان سقم ظل نادما ، و ان صح امن لاهيا ، يعجب بنفسه اذا عوفی ، [6] و يقنط اذا ابتلی ، ان اصابه بلاء دعا مضطرا ، [7] و ان ناله رخاء اعرض مغترا ، تغلبه نفسه علی ما يظن ، [8] و لا يغلبها علی ما يستيقن ، يخاف علی غيره بادنی من ذنبه ، و يرجو لنفسه باکثر من عمله ، [9] ان استغنی بطر و فتن ، و ان افتقر قنط ووهن ،[10] يقصر اذا عمل ، و يبالغ اذا سال ، [11] ان عرضت له شهوه اسلف المعصيه ، و سوف التوبه ، و ان عرته محنه انفرج عن شرائط المله [12] يصف العبره و لا يعتبر ، و يبالغ فی الموعظه و لا يتعظ ، [13] فهو بالقول مدل ، و من العمل مقل ، ينافس فيما يفنی ، [14] و يسامح فيما يبقی يری الغنم مغرما و الغرم مغنما ، [15] يخشی الموت ، و لا يبادر الفوت ، [16] يستعظم من معصيه غيره ما يستقل اکثر منه من نفسه ، [17] و يستکثر من طاعته ما يحقره من طاعه غيره ، فهو علی الناس طاعن ، و لنفسه مداهن ، [18] اللهو مع الاغنياء احب اليه من الذکر مع الفقراء ، يحکم علی غيره لنفسه ، [1] و لا يحکم عليها لغيره ، يرشد غيره و يغوی نفسه ، فهو يطاع و يعصی ، [2] و يتسوفی و لا يوفی ، و يخشی الخلق فی غير ربه و لا يخشی ربه فی خلقه قال الرضی : و لو لم يکن فی هذا الکتاب الا هذا الکلام لکفی به موعظه ناجعه ، و حکمه بالغه ، و بصيره لمبصر ، و عبره لناظر مفکر
نهج البلاغه
حديث 151 :
امام علي (ع) : برای هر کس سرانجامی است شيرين يا تلخ .
151 - وقال [ع ] : لکل امری ء عاقبه حلوه او مره
نهج البلاغه
حديث 152 :
امام علي (ع) : هر چيزی که روی مي آورد روزی پشت مي کند و به چيزیکه پشت مي کند گوئی هرگز نبوده است .
152 - وقال [ع ] : لکل مقبل ادبار ، و ما ادبر کان لم يکن
نهج البلاغه
حديث 153 :
امام علي (ع) : شخص صبور پيروزی را از دست نخواهد داد هر چند طول بکشد .
153 - وقال [ع ] : لا يعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان
نهج البلاغه
حديث 154 :
امام علي (ع) : آن کس که به کار جمعيتی راضی باشد هم چون کسی است که در آن کار دخالت دارد منتها آن کس که در کار باطل دخالت دارد دو گناه مي کند : گناه عمل و گناه رضايت .
154 - وقال [ع ] : الراضی بفعل قوم کالداخل فيه معهم و علی کل داخل فی باطل اثمان : اثم العمل به ، و اثم الرضی به
نهج البلاغه
حديث 155 :
امام علي (ع) : به عهد و پيمانها وفادار باشيد مخصوصا هنگامیکه طرف شماافراد باشخصيت و وفادار به عهد باشند
155 - وقال [ع ] : اعتصموا بالذمم فی اوتادها
نهج البلاغه
حديث 156 :
امام علي (ع) : لازم است از کسی اطاعت کنيد که از شناختن او معذور نيستيد .[ يعنی از خداوند قادر متعال که شناختش بر همه فرض است ]
156 - وقال [ع ] : عليکم بطاعه من لا تعذرون بجهالته
نهج البلاغه
حديث 157 :
امام علي (ع) : چهره حقيقت به شما نشان داده شده است اگر چشم بينا داشته باشيد وسائل هدايت در اختيار شما است اگر اهل هدايت باشيد و صدای حق در گوش شما است اگر گوش شنوا داشته باشيد .
157 - وقال [ع ] : قد بصرتم ان ابصرتم ، و قد هديتم ان اهتديتم ، واسمعتم ان استمعتم
نهج البلاغه
حديث 158 :
امام علي (ع) : برادرت را [ به هنگام خطاکاری] به وسيله نيکی سرزنش کن و شر او را از طريق بخشش کردن دور ساز .
158 - وقال [ع ] : عات اخاک بالاحسان اليه ، و اردد شره بالانعام عليه
نهج البلاغه
حديث 159 :
امام علي (ع) : کسیکه خود را در مواضع تهمت قرار دهد . نبايد آن کس را که به او سوءظن پيدا ميکند سرزنش نمايد .
159 - وقال [ع ] : من وضع نفسه مواضع التهمه فلا يلومن من اساء به الظن
نهج البلاغه
حديث 160 :
امام علي (ع) : آنها که دستشان به حکومت مي رسد [ غالبا ] استبداد به خرج مي دهند .
160 - وقال [ع ] : من ملک استاثر
نهج البلاغه
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر ۱۳۸۶ ساعت توسط دانیال
|
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً